قم شناسی(48)شورش ها و قيام هاى مردم قم در طول تاريخ
برخى از شورش ها و قيام هاى مردم قم در دوره هايى از تاريخ
از آن جا كه مردم قم همواره به عنوان مردمى خونگرم و متعصب نسبت به دين و اعتقادات مذهبى ، مشهور و معروف اند و اين روند از نسلى به نسل ديگر در جريان بوده است ، لذا در طول تاريخ ، مبارزات و شورش هاى آنان عليه بى دينى و بى قانونى ادامه داشته و برخى از آنها ثبت و ضبط گرديده است كه در اين جا به طور خلاصه به بعضى از آن ها اشاره مى نماييم :
1- در سال 210 هجرى مردم قم عليه ماءمون خليفه عباسى شورش كردند و از پرداختن خراج به او خوددارى نمودند.علت واقعه را چنين مى نويسند:
ماءمون در مسير خود از خراسان به عراق ، چند روزى در رى توقف كرد و مقدارى از خراج سالانه آنان را تخفيف داد.مردم قم كه خراج آنان در سال به دو ميليون درهم مى رسيد، به وى نامه نوشتند و درخواست كردند ماليات سالانه آنان نيز كاهش يابد اما ماءمون نپذيرفت و قمى ها از پرداخت خراج سرباز زدند.
ماءمون لشگرى را به سردارى على بن هشام و عريف بن عنيسه به اين ناحيه روانه نمود كه با اهالى قم جنگيدند و بر آنان پيروز شده و باروى (54) قم را ويران ساختند.
همچنين يحيى بن عمران اشعرى ، رئيس قم را كشتند و خراج دو ميليونى را كه مردم از سنگينى آن مى ناليدند، به هفت ميليون درهم افزايش دادند.
پس از اين تا مدتى طولانى ، خراج قم ، رقم هنگفتى بود و حتى در اواخر قرن سوم نيز به چهار ونيم ميليون درهم بالغ مى گرديد.
2- در سال 217 هجرى در زمان خلافت معتصم ، بار ديگر مردم قم دست به شورش زدند.معتصم ، على بن عيسى را با لشگرى انبوه روانه كرد. آن ها بسيارى از باغ ها و بستان ها را سوزاندند و خسارات زيادى را وارد آوردند.
3- در سال 254 و در زمان خلافت معتز، مردم قم عليه او شورش كردند و او موسى بن بغا را كه براى جنگ با علويان مازندران با لشگرى انبوه گسيل داشته بود به قم فرستاد.موسى شهر را با زور تصرف كرد و عده زيادى از مردم را قتل عام كرد و باروى شهر را مجددا ويران ساخت . در اين واقعه ، عده اى از رؤ سا و بزرگان قم را نيز دستگير كرده و به بغداد فرستادند.
4- در سال 268 همزمان با خلافت معتمد، تا چندين سال نگذاشتند حاكمى كه طرف خليفه فرستاده شده بود وارد قم شود، تا آن كه از كوتكين بن ساتكين ترك با كاتب خود ابوالحسن احمد بن ماردانى به قم فرود آمد و باروى آن را به كلى خراب كرد، به طورى كه اثرى از آن به جاى نماند.
5- در زمان خلافت معتضد(289-279)، قمى ها حكمرانان و عاملانى را كه از طرف او فرستاده شده بودند از شهر بيرون راندند.
معتضد، ابراهيم كيلغ را فرستاد تا عده اى از آنان را كشته و عده ديگر را به بردگى بگيرد و گروه زيادى را از خانه و زندگى آواره كند.
6- در اواخر قرن سوم ، مردم قم هر كس را كه از طرف خلفا فرستاده مى شد به شهر راه نداده و با او به جنگ برمى خاستند تا آن كه خلفا مجبور شدند به همراه حكام و واليانى كه براى حكومت به اين شهر مى فرستادند، لشگر عظيمى نيز گسيل دارند.
7 - در سال 426 عليه سلطان مسعود غزنوى شوريدند و مدتى از وى فرمانبردارى نمى كردند. ابوسهل حمدونى كه مقيم رى بود، از طرف حاكم اين نقاط ماءموريت داشت ، ولى جراءت حمله به قم را نداشت ، تا آن كه سلطان مسعود با لشگر عظيمى به طرف جرجان و طبرستان به راه افتاد و از اين رو عاملان او در عراق نيرو يافته ، ابوسهل سپاهى به قم فرستاد تا مردم را مجددا به قم فرستاد تا مردم را مجددا به اطاعت از سلطان غزنوى وادار سازد. (55)
البته نتيجه اين قيام ها در كوتاه مدت و يا دراز مدت به نفع مردم بود؛ زيرا واليان و حكمرانان ، حداقل به اين نتيجه رسيده بودند كه مردم قم ، مردمى خونگرم و انقلابى هستند و نمى توان آنان را به سازش واداشت ؛ بنابراين اين گونه قيام ها در واقع سد مقاومى در مقابل حاكمان ظلم و ستم و بى عدالتى بود همچنين الگويى براى ديگر شهرهاى كشور ايران و ساير كشورها بود.
لازم به ذكر است كه در اين جا به قيام هاى قرن سوم تا پنجم مردم قم اشاره شد و ديگر قيام ها و شورش هاى آنان جهت مختصر بودن و پرهيز از اطاله مطالب نقل نشده است ، وگرنه مردم قم همواره عليه زورگويان و مستكبران دست به قيام و مبارزه زده اند.
شاهد اين ادعا، قيام عظيم مردم قم و سپس ساير شهرهاى كشور بود كه منجر به شكل گيرى انقلاب اسلامى ايران شد. كه در واقع ، بزرگترين و باشكوهترين و اسلامى ترين قيام ها بوده است . بنابراين لازم است به طور مختصر درباره اين قيام عظيم ، مطالبى را بيان داريم .
انقلاب اسلامى و قيام مردم قم
نهضت اسلامى ، به رهبرى امام خمينى قدس سره در سال 1341 ه .ش از درون حوزه علميه قم آغاز شد. با اين توضيح مختصر كه پس از فوت مرحوم حضرت آيه الله العظمى بروجردى ، رژيم شاه تصور مى كرد كه نيروى مرجعيت از نظر سياسى ضعيف شده است . به اين دليل لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى را در هياءت دولت مطرح ساخت و آن را در 16 مهرماه 1341 به تصويب رساند.
به موجب اين لايحه به زنان حق راءى داده مى شد (البته منظور آنان عوام فريبى بوده است ) و از شرايط انتخاب شوندگان و انتخاب كنندگان قيد سوگند به قرآن حذف شده و افراد مى توانستند با هر كتاب آسمانى مراسم تحليف (56) به جاى آورند.
امام خمينى قدس سره كه در اين زمان در قم اقامت داشتند به توطئه رژيم شاه پى برده و مى دانستند كه رژيم شاه با اين كار مى خواهند، در واقع ، روحانيت را امتحان كرده و عكس العمل آن ها را ارزيابى كند؛ بنابراين امام خمينى قدس سره به سرعت واكنش نشان داده و براى اتخاذ تصميمات لازم ، علماى طراز اول قم را به تبادل نظر دعوت كردند.
علما در اين تبادل نظر به نتايج مطلوبى دست يافتند كه از جمله آن ، درخواست لغو اين لايحه بود كه در نهايت با هوشيارى حضرت امام خمينى قدس سره اين لايحه ، پس از كارشكنى هاى متعدد از جانب رژيم شاه ، در تاريخ دهم آذرماه همان سال ، به طور رسمى لغو گرديد كه اين خود يكى از نقاط آغاز مبارزه عليه رژيم شاه بود.
حادثه مهم ديگر در سال 41، پس از شكست لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى ، رفراندوم لوايح شش گانه بود كه شاه آن را انقلاب سفيد نام نهاده بود.
شاه يك روز قبل از رفراندوم و همه پرسى يعنى روز چهارم بهمن 1341 جهت جلب نظر علما وارد قم شد، اما امام با آگاهى تمام ، طى اعلاميه اى خروج مردم از خانه ها را تحريم كردند. شاه پس از ورود به قم ، هيچ استقبال كننده اى را نديد مگر همان مزدورانى كه روز قبل براى استقبال به قم آورده شده بودند، كه اين كار خشم رژيم را چندين برابر كرد.
به هرحال رفراندوم تقلبى انجام شد و رسانه ها اعلام كردند كه اين لوايح ششگانه با پنج ميليون و ششصد هزار راءى موافق در مقابل چهارهزار و صد و پنجاه راءى مخالف به تصويب رسيد.
اما امام خمينى قدس سره اين بار نيز هوشيارانه در جلسه اى كه با علماى قم داشتند پيشنهاد كردند كه مراسم نماز جماعت و وعظ و خطابه در اين ماه (ماه مبارك رمضان ) تعطيل شود؛ بدين دليل ، مساجد بسيارى از شهرها، از جمله : تهران ، قم ، اصفهان ، شيراز، مشهد و بعضى شهرهاى ديگر تعطيل شد كه اين كار خشم و نفرت مردم را نسبت به رژيم شاه افزايش داد. همچنين در عيد فطر همان سال ، مردم قم و بعضى شهرهاى ديگر كه عازم قم شده بودند به منزل امام رفته و امام خمينى قدس سره طى سخنانى به افشاى رژيم شاه و اين رفراندوم ساختگى پرداختند. ادامه اين نهضت در پانزدهم خرداد 1342 بود كه اگر چه بى رحمانه توسط رژيم شاه سركوب شد، اما اين سركوبى باعث نابودى آن نگرديد، بلكه همچون بذرى بود كه در 22 بهمن 1357 سر از خاك برآورد و شكوفه و ميوه داد.
نهضت پانزدهم خرداد داراى ويژگى هايى بود كه آن را از ساير نهضت هاى مادى ، متمايز مى ساخت . برخى از ويژگى هاى اين نهضت الهى عبارت بودند از:
اسلامى و مردمى بودن ، بيگانه ستيزى ، مخالفت با اصل سلطنت ، حضور روحانيت در صحنه مبارزات ؛ كه همه اين ها حول محور رهبرى كه داراى اخلاص و قاطعيت بود، مى چرخيد. قيام پانزدهم خرداد چنان تاءثيرى در جامعه به جاى گذاشت كه در واقع سرنوشت سياسى و اجتماعى آينده ايران را رقم زد.
افزايش رشد و بينش سياسى در ميان مردم و گروه هاى سياسى و روحانيون ، رواج و توسعه مذهب در ميان دانشجويان و تحصيل كرده ها و برملاشدن چهره منافقانه شاه از جمله تاءثيرات اين قيام بود.
رژيم شاه ، جهت حفظ حكومت و سلطنت خود و سركوب نمودن رشد سياسى و مذهبى مردم ، به اقداماتى دست زد كه يكى از آن ها، دستگيرى امام خمينى قدس سره - رهبر اين نهضت عظيم - بود، اما اين كار رژيم ، نه فقط نتوانست نداى مردم را خاموش كند، بلكه عكس العمل و مقاومت آنان را نسبت به رژيم شاه بيشتر كرد.
از جمله اين عكس العمل ها اقداماتى نظير اعتصابات طولانى توسط بازاريان و بيانيه ها و اعلاميه هاى شجاعانه توسط علما و حضور گسترده و اعتراض شديد از جانب مردم بود.
رژيم شاه مجبور شد ابتدا امام خمينى را در تاريخ 11 مرداد 1342 از زندان آزاد كند و ايشان را به منزلى در شمال شهر تهران منتقل سازد و سپس در پى اعتراضات دوباره مردم ، بازهم مجبور گرديد امام خمينى را پس از ده ماه يعنى در هجدهم فروردين سال 1343 به قم منتقل نمايد.
شاه تصور مى كرد امام خمينى از اين پس سكوت خواهد نمود؛ اما برخلاف تصور شاه مبارزات امام خمينى در برابر بى دينى و بى عدالتى همچون گذشته ادامه يافت و لحظه اى متوقف نشد.
يكى از عكس العمل هاى ايشان ، عليه قانون ننگين كاپيتولاسيون بود كه در 21 مهرماه 1343 در مجلس شوراى ملى به تصويب رسيده بود. اين عكس العمل شديد امام ، مردم را بيش از پيش آگاه و بيدار كرد.
از آن جا كه حضرت امام خمينى هيچگاه حاضر نبود دست از مبارزه بردارد، رژيم شاه براى مقابله با ايشان و براى مقابله با نهضت دست به اقداماتى تازه زد و ايشان را شبانه از منزل دستگير و صبح روز 13 آبان 1343 از فرودگاه مهرآباد به تركيه فرستاد و پس از يازده ماه ايشان را از تركيه به عراق منتقل ساخت تا به گمان پليد خود، رهبر اين نهضت را همچنان از مردم دور نگه دارد، اما امام خمينى قدس سره همچون خورشيد در پشت ابر، مردم را همچون گذشته با ارسال اعلاميه ها و بيانيه ها آگاه و هوشيار مى نمودند.
نخستين مراكزى كه با اين كار امام آگاه تر و بيدارتر مى شدند، حوزه علميه قم و بازار و دانشگاه ها بود كه رژيم شاه آن ها را به عنوان مراكز طغيان مى دانست . بنابراين اين گونه مراكز را از طريق ساواك شديدا كنترل مى نمود تا مردم را به سكوت وادارد.
اشاعه فرهنگ بى بند و بارى ، فكر بسيارى از جوانان را تخدير (57) كرده بود و با اين كار مى خواست آنان را از آرمان هاى متعالى بازدارد؛ اما از طرفى ، مردم آگاه و هوشيار، از راه هاى مختلف به مقابله با رژيم برخاستند كه در اين ميان نقش روحانيت بسيار حايز اهميت بوده است .
اگر بخواهيم از انواع مبارزات اقشار و توده هاى مردم عليه رژيم نام ببريم مى توانيم آن ها را به سه دسته تقسيم كنيم : مبارزه سياسى ، مبارزه مسلحانه و مبارزه فرهنگى ، كه هركدام به نوبه خود حائز اهميت بوده است .
براى مقابله با مبارزات مردم ، رژيم شاه به انواع حيله ها متوسل مى شد كه يكى از آن ها، شهادت حاج آقا مصطفى خمينى بود كه در تاريخ آبان ماه 1356 در نجف كه به طور مرموز اتفاق افتاد و شايد آن ها مى خواستند با اين كار خللى در روحيه امام ايجاد نمايند، اما امام خمينى قدس سره در تاريخ 10/10/1356 خطاب به روحانيون و دانشگاهيان سخنانى ايراد فرمودند و شهادت آقا مصطفى را از الطاف خفيه الهى دانستند، كه البته به حق چنين بود؛ زيرا شهادت حاج آقا مصطفى در واقع شروع تازه مبارزات مردم عليه رژيم شاه بود.
قيام 19 دى ماه مردم قم
رژيم شاه پس از شهادت حاج آقا مصطفى ، احساس كرد كه محبوبيت امام در دل مردم بيشتر شده است ؛ از اين رو تصميم گرفت كه به شخصيت ايشان لطمه وارد نمايد. اين بود كه در تاريخ 16/11/1356، در روزنامه اطلاعات مقاله اى را با امضاى مستعار احمد رشيدى مطلق منتشر كرد كه آكنده از توهين و بى احترامى نسبت به امام خمينى قدس سره بود. اين اعلاميه ، مردم مسلمان ايران ، به ويژه مردم و حوزه علميه را سخت متاءثر و خشمگين نمود؛ تا آن جا كه روحانيون به دنبال اين ماجرا، فرداى آن روز درس هاى حوزه را تعطيل و به سوى منزل مراجع قم حركت كردند. آنان در خيابان ها با تظاهرات ، خشم خود را نشان دادند و اين تظاهرات تا روز 19 دى ماه ادامه يافت .
رژيم شاه به خيال خود براى سركوبى اين قيام ، عصر روز 19 دى ماه 1356، طلاب و عده اى از مردم قم را به رگبار گلوله بست و بسيارى از آن ها را شهيد و مجروح ساخت ، اما اين اقدام شاه نيز به سرنگونى زودتر او كمك كرد؛ زيرا در پى اين اقدام عمال شاه ، مردم تبريز به مناسبت چهلم شهداى قم و پس از آن مردم يزد، مراسم عزادارى گرفته و تظاهرات نمودند. سپس شهرهاى جهرم ، كازرون ، اصفهان ، تهران ، شيراز، مشهد، رفسنجان ، همدان و نجف آباد و ساير شهرهاى ايران به قيام و مبارزه برخاستند و امام خمينى قدس سره نيز با ارسال اعلاميه ها بيانيه ها، مردم را آگاه تر و بيدارتر مى كرد.
به دنبال اين راهپيمايى ها و قيام ها، راهپيمايى روز عيد فطر 16 شهريور ماه و سپس تجمع در 17 شهريور ماه (كه روز قبل اعلام شده بود) در ميدان شهداى (ژاله سابق ) تهران در مخالفت با سياست هاى مرموزانه رژيم شاه بود كه در اين تجمع و تظاهرات بسيارى از مردم شهيد و مجروح گرديدند و خون هاى گرمشان روى آسفالت هاى داغ ميدان شهدا جارى شد.
البته در صبح هفدهم شهريور ماه رژيم شاه ، به خيال خود جهت حفظ امنيت شهرها، تهران و يازده شهر (اصفهان ، مشهد، شيراز، تبريز، اهواز، آبادان ، جهرم ، كازرون ، قم ، قزوين و كرج ) را، حكومت نظامى اعلام كرده بود؛ اما همه اين ها در واقع شمارش معكوسى بود عليه رژيم شاه ، و دليل آن قيام هايى شد كه يكى پس از ديگرى رخ مى داد؛ همچون حادثه 13 آبان سال 1357 كه عده اى از دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت سالروز تبعيد امام از ايران به تركيه در سال 1343 عليه رژيم شاه تظاهرات و تجمع كرده بودند و در حدود ظهر، ناگهان نيروهاى مسلح به سوى آن ها آتش گشوده و عده اى از آنان را به خاك و خون كشيده و شهيد و مجروح نمودند. به اين مناسبت و به ياد ايثارگرى هاى اين دانش آموزان ، روز سيزدهم آبان را، روز دانش آموز نام نهادند.
حادثه ديگر، راهپيمايى تاسوعا و عاشوراى سال 57 بود كه طول اين راهپيمايى بيش از 12 كيلومتر بود. در اين راهپيمايى ، مردم تهران با شعارهاى الله اكبر، خمينى رهبر استقلال ، آزادى ، حكومت اسلامى مرگ برشاه و نه شرقى ، نه غربى ، جمهورى اسلامى به راه افتادند و اعلام كردند كه ما ديگر شاه را نمى خواهيم و در واقع اين يك رفراندوم عمومى جهت عزل شاه خائن بود.
همچنين انجام اعتصابات گسترده - كه بيشتر از طرف بازاريان و كسبه و دانش آموزان و دانشجويان و فرهنگيان بود - كمر شاه خائن را شكست و او را بيشتر درمانده كرد؛ بنابراين شاه به اين نتيجه رسيد كه ديگر نمى تواند در اين كشور بماند و به تساوى حقوقى افراد تظاهر كند؛ از اين رو در تاريخ 26 دى ماه 1357 از ايران فرار كرد.
پس از فرار شاه معدوم از ايران ، امام خمينى قدس سره در تاريخ 12 بهمن 1357 پس از سال ها تبعيد، قلوب مردم ايران را شادمان نموده و به وطن بازگشتند و در ميان استقبال بى سابقه و گرم مردم با برنامه ريزى قبلى كه خود انجام داده بودند، يكسره به بهشت زهرا، در كنار تربت پاك شهيدان رفتند و در آن جا سخنرانى مهمى ايراد فرمودند. قسمتى از سخنرانى ايشان چنين بود: من دولت تعيين مى كنم ، من توى دهن اين دولت (دولت بختيار) مى زنم ، من به پشتيبانى اين ملت ، دولت تعيين مى كنم .
سرانجام انقلاب اسلامى ايران ، پس از سال ها و مبارزه عليه طاغوتيان در 22 بهمن 1357 به پيروزى رسيد و پرچم پرافتخار جمهورى اسلامى در آن به اهتزاز درآمد.
لازم به ذكر است كه از زمان ورود امام تا پيروزى انقلاب كه 10 روز فاصله داشت ، حوادثى مهمى اتفاق افتاد كه بعضى از آن ها عبارتند از:
تشكيل دولت موقت ، پيوستن نيروى هوايى به مردم ، در اختيار گرفتن راديو و تلويزيون توسط مردم و اعلام پيروزى انقلاب از طريق صدا و سيما و شكست حكومت نظامى 21 بهمن كه به فرمان امام خمينى انجام شد. (58) (البته حوادثى نيز پس از پيروزى انقلاب رخ داد كه در اين مختصر نمى گنجد).
http://www.ghadeer.org/tarix/t_qom/masjed02.htm
از آن جا كه مردم قم همواره به عنوان مردمى خونگرم و متعصب نسبت به دين و اعتقادات مذهبى ، مشهور و معروف اند و اين روند از نسلى به نسل ديگر در جريان بوده است ، لذا در طول تاريخ ، مبارزات و شورش هاى آنان عليه بى دينى و بى قانونى ادامه داشته و برخى از آنها ثبت و ضبط گرديده است كه در اين جا به طور خلاصه به بعضى از آن ها اشاره مى نماييم :
1- در سال 210 هجرى مردم قم عليه ماءمون خليفه عباسى شورش كردند و از پرداختن خراج به او خوددارى نمودند.علت واقعه را چنين مى نويسند:
ماءمون در مسير خود از خراسان به عراق ، چند روزى در رى توقف كرد و مقدارى از خراج سالانه آنان را تخفيف داد.مردم قم كه خراج آنان در سال به دو ميليون درهم مى رسيد، به وى نامه نوشتند و درخواست كردند ماليات سالانه آنان نيز كاهش يابد اما ماءمون نپذيرفت و قمى ها از پرداخت خراج سرباز زدند.
ماءمون لشگرى را به سردارى على بن هشام و عريف بن عنيسه به اين ناحيه روانه نمود كه با اهالى قم جنگيدند و بر آنان پيروز شده و باروى (54) قم را ويران ساختند.
همچنين يحيى بن عمران اشعرى ، رئيس قم را كشتند و خراج دو ميليونى را كه مردم از سنگينى آن مى ناليدند، به هفت ميليون درهم افزايش دادند.
پس از اين تا مدتى طولانى ، خراج قم ، رقم هنگفتى بود و حتى در اواخر قرن سوم نيز به چهار ونيم ميليون درهم بالغ مى گرديد.
2- در سال 217 هجرى در زمان خلافت معتصم ، بار ديگر مردم قم دست به شورش زدند.معتصم ، على بن عيسى را با لشگرى انبوه روانه كرد. آن ها بسيارى از باغ ها و بستان ها را سوزاندند و خسارات زيادى را وارد آوردند.
3- در سال 254 و در زمان خلافت معتز، مردم قم عليه او شورش كردند و او موسى بن بغا را كه براى جنگ با علويان مازندران با لشگرى انبوه گسيل داشته بود به قم فرستاد.موسى شهر را با زور تصرف كرد و عده زيادى از مردم را قتل عام كرد و باروى شهر را مجددا ويران ساخت . در اين واقعه ، عده اى از رؤ سا و بزرگان قم را نيز دستگير كرده و به بغداد فرستادند.
4- در سال 268 همزمان با خلافت معتمد، تا چندين سال نگذاشتند حاكمى كه طرف خليفه فرستاده شده بود وارد قم شود، تا آن كه از كوتكين بن ساتكين ترك با كاتب خود ابوالحسن احمد بن ماردانى به قم فرود آمد و باروى آن را به كلى خراب كرد، به طورى كه اثرى از آن به جاى نماند.
5- در زمان خلافت معتضد(289-279)، قمى ها حكمرانان و عاملانى را كه از طرف او فرستاده شده بودند از شهر بيرون راندند.
معتضد، ابراهيم كيلغ را فرستاد تا عده اى از آنان را كشته و عده ديگر را به بردگى بگيرد و گروه زيادى را از خانه و زندگى آواره كند.
6- در اواخر قرن سوم ، مردم قم هر كس را كه از طرف خلفا فرستاده مى شد به شهر راه نداده و با او به جنگ برمى خاستند تا آن كه خلفا مجبور شدند به همراه حكام و واليانى كه براى حكومت به اين شهر مى فرستادند، لشگر عظيمى نيز گسيل دارند.
7 - در سال 426 عليه سلطان مسعود غزنوى شوريدند و مدتى از وى فرمانبردارى نمى كردند. ابوسهل حمدونى كه مقيم رى بود، از طرف حاكم اين نقاط ماءموريت داشت ، ولى جراءت حمله به قم را نداشت ، تا آن كه سلطان مسعود با لشگر عظيمى به طرف جرجان و طبرستان به راه افتاد و از اين رو عاملان او در عراق نيرو يافته ، ابوسهل سپاهى به قم فرستاد تا مردم را مجددا به قم فرستاد تا مردم را مجددا به اطاعت از سلطان غزنوى وادار سازد. (55)
البته نتيجه اين قيام ها در كوتاه مدت و يا دراز مدت به نفع مردم بود؛ زيرا واليان و حكمرانان ، حداقل به اين نتيجه رسيده بودند كه مردم قم ، مردمى خونگرم و انقلابى هستند و نمى توان آنان را به سازش واداشت ؛ بنابراين اين گونه قيام ها در واقع سد مقاومى در مقابل حاكمان ظلم و ستم و بى عدالتى بود همچنين الگويى براى ديگر شهرهاى كشور ايران و ساير كشورها بود.
لازم به ذكر است كه در اين جا به قيام هاى قرن سوم تا پنجم مردم قم اشاره شد و ديگر قيام ها و شورش هاى آنان جهت مختصر بودن و پرهيز از اطاله مطالب نقل نشده است ، وگرنه مردم قم همواره عليه زورگويان و مستكبران دست به قيام و مبارزه زده اند.
شاهد اين ادعا، قيام عظيم مردم قم و سپس ساير شهرهاى كشور بود كه منجر به شكل گيرى انقلاب اسلامى ايران شد. كه در واقع ، بزرگترين و باشكوهترين و اسلامى ترين قيام ها بوده است . بنابراين لازم است به طور مختصر درباره اين قيام عظيم ، مطالبى را بيان داريم .
انقلاب اسلامى و قيام مردم قم
نهضت اسلامى ، به رهبرى امام خمينى قدس سره در سال 1341 ه .ش از درون حوزه علميه قم آغاز شد. با اين توضيح مختصر كه پس از فوت مرحوم حضرت آيه الله العظمى بروجردى ، رژيم شاه تصور مى كرد كه نيروى مرجعيت از نظر سياسى ضعيف شده است . به اين دليل لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى را در هياءت دولت مطرح ساخت و آن را در 16 مهرماه 1341 به تصويب رساند.
به موجب اين لايحه به زنان حق راءى داده مى شد (البته منظور آنان عوام فريبى بوده است ) و از شرايط انتخاب شوندگان و انتخاب كنندگان قيد سوگند به قرآن حذف شده و افراد مى توانستند با هر كتاب آسمانى مراسم تحليف (56) به جاى آورند.
امام خمينى قدس سره كه در اين زمان در قم اقامت داشتند به توطئه رژيم شاه پى برده و مى دانستند كه رژيم شاه با اين كار مى خواهند، در واقع ، روحانيت را امتحان كرده و عكس العمل آن ها را ارزيابى كند؛ بنابراين امام خمينى قدس سره به سرعت واكنش نشان داده و براى اتخاذ تصميمات لازم ، علماى طراز اول قم را به تبادل نظر دعوت كردند.
علما در اين تبادل نظر به نتايج مطلوبى دست يافتند كه از جمله آن ، درخواست لغو اين لايحه بود كه در نهايت با هوشيارى حضرت امام خمينى قدس سره اين لايحه ، پس از كارشكنى هاى متعدد از جانب رژيم شاه ، در تاريخ دهم آذرماه همان سال ، به طور رسمى لغو گرديد كه اين خود يكى از نقاط آغاز مبارزه عليه رژيم شاه بود.
حادثه مهم ديگر در سال 41، پس از شكست لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى ، رفراندوم لوايح شش گانه بود كه شاه آن را انقلاب سفيد نام نهاده بود.
شاه يك روز قبل از رفراندوم و همه پرسى يعنى روز چهارم بهمن 1341 جهت جلب نظر علما وارد قم شد، اما امام با آگاهى تمام ، طى اعلاميه اى خروج مردم از خانه ها را تحريم كردند. شاه پس از ورود به قم ، هيچ استقبال كننده اى را نديد مگر همان مزدورانى كه روز قبل براى استقبال به قم آورده شده بودند، كه اين كار خشم رژيم را چندين برابر كرد.
به هرحال رفراندوم تقلبى انجام شد و رسانه ها اعلام كردند كه اين لوايح ششگانه با پنج ميليون و ششصد هزار راءى موافق در مقابل چهارهزار و صد و پنجاه راءى مخالف به تصويب رسيد.
اما امام خمينى قدس سره اين بار نيز هوشيارانه در جلسه اى كه با علماى قم داشتند پيشنهاد كردند كه مراسم نماز جماعت و وعظ و خطابه در اين ماه (ماه مبارك رمضان ) تعطيل شود؛ بدين دليل ، مساجد بسيارى از شهرها، از جمله : تهران ، قم ، اصفهان ، شيراز، مشهد و بعضى شهرهاى ديگر تعطيل شد كه اين كار خشم و نفرت مردم را نسبت به رژيم شاه افزايش داد. همچنين در عيد فطر همان سال ، مردم قم و بعضى شهرهاى ديگر كه عازم قم شده بودند به منزل امام رفته و امام خمينى قدس سره طى سخنانى به افشاى رژيم شاه و اين رفراندوم ساختگى پرداختند. ادامه اين نهضت در پانزدهم خرداد 1342 بود كه اگر چه بى رحمانه توسط رژيم شاه سركوب شد، اما اين سركوبى باعث نابودى آن نگرديد، بلكه همچون بذرى بود كه در 22 بهمن 1357 سر از خاك برآورد و شكوفه و ميوه داد.
نهضت پانزدهم خرداد داراى ويژگى هايى بود كه آن را از ساير نهضت هاى مادى ، متمايز مى ساخت . برخى از ويژگى هاى اين نهضت الهى عبارت بودند از:
اسلامى و مردمى بودن ، بيگانه ستيزى ، مخالفت با اصل سلطنت ، حضور روحانيت در صحنه مبارزات ؛ كه همه اين ها حول محور رهبرى كه داراى اخلاص و قاطعيت بود، مى چرخيد. قيام پانزدهم خرداد چنان تاءثيرى در جامعه به جاى گذاشت كه در واقع سرنوشت سياسى و اجتماعى آينده ايران را رقم زد.
افزايش رشد و بينش سياسى در ميان مردم و گروه هاى سياسى و روحانيون ، رواج و توسعه مذهب در ميان دانشجويان و تحصيل كرده ها و برملاشدن چهره منافقانه شاه از جمله تاءثيرات اين قيام بود.
رژيم شاه ، جهت حفظ حكومت و سلطنت خود و سركوب نمودن رشد سياسى و مذهبى مردم ، به اقداماتى دست زد كه يكى از آن ها، دستگيرى امام خمينى قدس سره - رهبر اين نهضت عظيم - بود، اما اين كار رژيم ، نه فقط نتوانست نداى مردم را خاموش كند، بلكه عكس العمل و مقاومت آنان را نسبت به رژيم شاه بيشتر كرد.
از جمله اين عكس العمل ها اقداماتى نظير اعتصابات طولانى توسط بازاريان و بيانيه ها و اعلاميه هاى شجاعانه توسط علما و حضور گسترده و اعتراض شديد از جانب مردم بود.
رژيم شاه مجبور شد ابتدا امام خمينى را در تاريخ 11 مرداد 1342 از زندان آزاد كند و ايشان را به منزلى در شمال شهر تهران منتقل سازد و سپس در پى اعتراضات دوباره مردم ، بازهم مجبور گرديد امام خمينى را پس از ده ماه يعنى در هجدهم فروردين سال 1343 به قم منتقل نمايد.
شاه تصور مى كرد امام خمينى از اين پس سكوت خواهد نمود؛ اما برخلاف تصور شاه مبارزات امام خمينى در برابر بى دينى و بى عدالتى همچون گذشته ادامه يافت و لحظه اى متوقف نشد.
يكى از عكس العمل هاى ايشان ، عليه قانون ننگين كاپيتولاسيون بود كه در 21 مهرماه 1343 در مجلس شوراى ملى به تصويب رسيده بود. اين عكس العمل شديد امام ، مردم را بيش از پيش آگاه و بيدار كرد.
از آن جا كه حضرت امام خمينى هيچگاه حاضر نبود دست از مبارزه بردارد، رژيم شاه براى مقابله با ايشان و براى مقابله با نهضت دست به اقداماتى تازه زد و ايشان را شبانه از منزل دستگير و صبح روز 13 آبان 1343 از فرودگاه مهرآباد به تركيه فرستاد و پس از يازده ماه ايشان را از تركيه به عراق منتقل ساخت تا به گمان پليد خود، رهبر اين نهضت را همچنان از مردم دور نگه دارد، اما امام خمينى قدس سره همچون خورشيد در پشت ابر، مردم را همچون گذشته با ارسال اعلاميه ها و بيانيه ها آگاه و هوشيار مى نمودند.
نخستين مراكزى كه با اين كار امام آگاه تر و بيدارتر مى شدند، حوزه علميه قم و بازار و دانشگاه ها بود كه رژيم شاه آن ها را به عنوان مراكز طغيان مى دانست . بنابراين اين گونه مراكز را از طريق ساواك شديدا كنترل مى نمود تا مردم را به سكوت وادارد.
اشاعه فرهنگ بى بند و بارى ، فكر بسيارى از جوانان را تخدير (57) كرده بود و با اين كار مى خواست آنان را از آرمان هاى متعالى بازدارد؛ اما از طرفى ، مردم آگاه و هوشيار، از راه هاى مختلف به مقابله با رژيم برخاستند كه در اين ميان نقش روحانيت بسيار حايز اهميت بوده است .
اگر بخواهيم از انواع مبارزات اقشار و توده هاى مردم عليه رژيم نام ببريم مى توانيم آن ها را به سه دسته تقسيم كنيم : مبارزه سياسى ، مبارزه مسلحانه و مبارزه فرهنگى ، كه هركدام به نوبه خود حائز اهميت بوده است .
براى مقابله با مبارزات مردم ، رژيم شاه به انواع حيله ها متوسل مى شد كه يكى از آن ها، شهادت حاج آقا مصطفى خمينى بود كه در تاريخ آبان ماه 1356 در نجف كه به طور مرموز اتفاق افتاد و شايد آن ها مى خواستند با اين كار خللى در روحيه امام ايجاد نمايند، اما امام خمينى قدس سره در تاريخ 10/10/1356 خطاب به روحانيون و دانشگاهيان سخنانى ايراد فرمودند و شهادت آقا مصطفى را از الطاف خفيه الهى دانستند، كه البته به حق چنين بود؛ زيرا شهادت حاج آقا مصطفى در واقع شروع تازه مبارزات مردم عليه رژيم شاه بود.
قيام 19 دى ماه مردم قم
رژيم شاه پس از شهادت حاج آقا مصطفى ، احساس كرد كه محبوبيت امام در دل مردم بيشتر شده است ؛ از اين رو تصميم گرفت كه به شخصيت ايشان لطمه وارد نمايد. اين بود كه در تاريخ 16/11/1356، در روزنامه اطلاعات مقاله اى را با امضاى مستعار احمد رشيدى مطلق منتشر كرد كه آكنده از توهين و بى احترامى نسبت به امام خمينى قدس سره بود. اين اعلاميه ، مردم مسلمان ايران ، به ويژه مردم و حوزه علميه را سخت متاءثر و خشمگين نمود؛ تا آن جا كه روحانيون به دنبال اين ماجرا، فرداى آن روز درس هاى حوزه را تعطيل و به سوى منزل مراجع قم حركت كردند. آنان در خيابان ها با تظاهرات ، خشم خود را نشان دادند و اين تظاهرات تا روز 19 دى ماه ادامه يافت .
رژيم شاه به خيال خود براى سركوبى اين قيام ، عصر روز 19 دى ماه 1356، طلاب و عده اى از مردم قم را به رگبار گلوله بست و بسيارى از آن ها را شهيد و مجروح ساخت ، اما اين اقدام شاه نيز به سرنگونى زودتر او كمك كرد؛ زيرا در پى اين اقدام عمال شاه ، مردم تبريز به مناسبت چهلم شهداى قم و پس از آن مردم يزد، مراسم عزادارى گرفته و تظاهرات نمودند. سپس شهرهاى جهرم ، كازرون ، اصفهان ، تهران ، شيراز، مشهد، رفسنجان ، همدان و نجف آباد و ساير شهرهاى ايران به قيام و مبارزه برخاستند و امام خمينى قدس سره نيز با ارسال اعلاميه ها بيانيه ها، مردم را آگاه تر و بيدارتر مى كرد.
به دنبال اين راهپيمايى ها و قيام ها، راهپيمايى روز عيد فطر 16 شهريور ماه و سپس تجمع در 17 شهريور ماه (كه روز قبل اعلام شده بود) در ميدان شهداى (ژاله سابق ) تهران در مخالفت با سياست هاى مرموزانه رژيم شاه بود كه در اين تجمع و تظاهرات بسيارى از مردم شهيد و مجروح گرديدند و خون هاى گرمشان روى آسفالت هاى داغ ميدان شهدا جارى شد.
البته در صبح هفدهم شهريور ماه رژيم شاه ، به خيال خود جهت حفظ امنيت شهرها، تهران و يازده شهر (اصفهان ، مشهد، شيراز، تبريز، اهواز، آبادان ، جهرم ، كازرون ، قم ، قزوين و كرج ) را، حكومت نظامى اعلام كرده بود؛ اما همه اين ها در واقع شمارش معكوسى بود عليه رژيم شاه ، و دليل آن قيام هايى شد كه يكى پس از ديگرى رخ مى داد؛ همچون حادثه 13 آبان سال 1357 كه عده اى از دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت سالروز تبعيد امام از ايران به تركيه در سال 1343 عليه رژيم شاه تظاهرات و تجمع كرده بودند و در حدود ظهر، ناگهان نيروهاى مسلح به سوى آن ها آتش گشوده و عده اى از آنان را به خاك و خون كشيده و شهيد و مجروح نمودند. به اين مناسبت و به ياد ايثارگرى هاى اين دانش آموزان ، روز سيزدهم آبان را، روز دانش آموز نام نهادند.
حادثه ديگر، راهپيمايى تاسوعا و عاشوراى سال 57 بود كه طول اين راهپيمايى بيش از 12 كيلومتر بود. در اين راهپيمايى ، مردم تهران با شعارهاى الله اكبر، خمينى رهبر استقلال ، آزادى ، حكومت اسلامى مرگ برشاه و نه شرقى ، نه غربى ، جمهورى اسلامى به راه افتادند و اعلام كردند كه ما ديگر شاه را نمى خواهيم و در واقع اين يك رفراندوم عمومى جهت عزل شاه خائن بود.
همچنين انجام اعتصابات گسترده - كه بيشتر از طرف بازاريان و كسبه و دانش آموزان و دانشجويان و فرهنگيان بود - كمر شاه خائن را شكست و او را بيشتر درمانده كرد؛ بنابراين شاه به اين نتيجه رسيد كه ديگر نمى تواند در اين كشور بماند و به تساوى حقوقى افراد تظاهر كند؛ از اين رو در تاريخ 26 دى ماه 1357 از ايران فرار كرد.
پس از فرار شاه معدوم از ايران ، امام خمينى قدس سره در تاريخ 12 بهمن 1357 پس از سال ها تبعيد، قلوب مردم ايران را شادمان نموده و به وطن بازگشتند و در ميان استقبال بى سابقه و گرم مردم با برنامه ريزى قبلى كه خود انجام داده بودند، يكسره به بهشت زهرا، در كنار تربت پاك شهيدان رفتند و در آن جا سخنرانى مهمى ايراد فرمودند. قسمتى از سخنرانى ايشان چنين بود: من دولت تعيين مى كنم ، من توى دهن اين دولت (دولت بختيار) مى زنم ، من به پشتيبانى اين ملت ، دولت تعيين مى كنم .
سرانجام انقلاب اسلامى ايران ، پس از سال ها و مبارزه عليه طاغوتيان در 22 بهمن 1357 به پيروزى رسيد و پرچم پرافتخار جمهورى اسلامى در آن به اهتزاز درآمد.
لازم به ذكر است كه از زمان ورود امام تا پيروزى انقلاب كه 10 روز فاصله داشت ، حوادثى مهمى اتفاق افتاد كه بعضى از آن ها عبارتند از:
تشكيل دولت موقت ، پيوستن نيروى هوايى به مردم ، در اختيار گرفتن راديو و تلويزيون توسط مردم و اعلام پيروزى انقلاب از طريق صدا و سيما و شكست حكومت نظامى 21 بهمن كه به فرمان امام خمينى انجام شد. (58) (البته حوادثى نيز پس از پيروزى انقلاب رخ داد كه در اين مختصر نمى گنجد).
http://www.ghadeer.org/tarix/t_qom/masjed02.htm
http://forum.bazarnegar.com/index.php?topic=1313.0
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۰۹/۰۶ ساعت 7:48 توسط یاسری
|