وابستگان حضرت معصومه

1.حضرت امام موسي كاظم (ع) امام هفتم - پدر حضرت معصومه (س)
2.حضرت علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم- برادر حضرت معصومه (س)
3.سكينه خاتون
4.مهتاب مغرب (همسر امام كاظم(ع) )
5.ستاره اندلس (مادر امام كاظم (ع))
6.احمد بن موسى آفتاب شيراز
7.فضل بن موسى در شهر جهرم

8.ابراهيم فرزند امام كاظم (ع)
9.زيد مبارز فرزند امام هفتم (ع)
10.حسين بن موسى آينه روايت
11.آستانه بى بى هيبت (خواهر حضرت معصومه (س) در جمهورى آذربايجان)
12.پروانگان حريم معصومه (س)

http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=1&href=1

http://forum.bazarnegar.com/index.php?topic=1195.0

وابستگان حضرت معصومه

3.سكينه خاتون
بقعه مورد بحث در سى كيلومترى شرقى شهر قم، نزديك دهكده «جنت آباد» (1) و در حوالى ويرانه‏هاى «قاسم آباد» كه كنار راه قديم قم به به كاشان قرار داشته، (2) واقع شده است.

بناى اين مزار را بايد از دوران شاهان صفوى و از نيمه نخستين اين دوره به شمار آورد. (3) همچنانكه در لوح زيارتنامه اين سيده جليله نوشته شده او را «سكينه بنت امام موسى كاظم(ع)» و خواهر حضرت فاطمه معصومه(س) دانسته‏اند. (4) كه على‏التحقيق فاقد ارزش و عدم مداقه در مدارك مستند مبنى بر تعداد فرزندان امام موسى كاظم(ع) مى‏باشد. چرا كه به اتفاق جميع مورخين و علماء سيره و رجال، امام موسى كاظم(ع) را فرزندى به نام «سكينه خاتون‏» نبوده، (5) و مدفون در بقعه مورد بحث‏شخصيتى سواى نوشته لوح زيارتنامه مى‏باشد.

به هر حال، سكينه خاتون، سيده‏اى جليله از نوادگان حضرت امام موسى كاظم(ع) بوده و در جلالت قدر و عظمت‏شان آن همين بس كه بارگاه عظيمى براى وى برپا نموده‏اند و بروز كرامات و خوارق العاداتى كه از ناحيه مقدسه اين بى بى بر سر زبان اهالى جريان دارد، خود معرف شخصيت والاى اين عليا مخدره است.

نسب شريف سكينه خاتون
حضرت امام موسى كاظم(ع) فرزندى بنام «سكينه‏» نداشت و لذا شخصيت مدفون در اين بقعه را هم نمى‏توان فرزند بلافصل امام(ع) دانست، كما اينكه اكثر بقاع متبركه ايران را منسوب به فرزندان بلافصل ائمه: خصوصا امام موسى كاظم(ع) نموده‏اند كه اصلى ندارد.

اما در مورد شخصيت مدفون در اين بقعه بايد گفت كه مرحوم ناصرالشريعه در كتاب «تاريخ قم‏» (6) به نقل از كتاب‏«انوار المشعشعين‏» (7) مى‏نويسد:

«بنابر احتمالى كه بعضى داده‏اند محتمل است‏سكينه بنت‏حسين بن محمد بن على بن قاسم بن عبدالله بن موسى الكاظم(ع) باشد كه وى مادر سيد مطهر بن على بن سلطان محمد شريف است‏».

در همين رابطه مرحوم عباس فيض در كتاب «بدر فروزان‏» ( به نقل از انوار المشعشعين مى‏نويسد:

«در قاسم آباد، چهار فرسخى قم، امامزاده‏اى مدفون است كه آنرا سكينه خاتون بنت امام موسى الكاظم(ع) مى‏نامند.

و محتمل است كه او سكينه بنت‏حسين بن محمد بن على بن قاسم بن عبدالله بن موسى الكاظم(ع) بوده باشد كه وى مادر سيد مطهر فرزند على بن سلطان محمد شريف است كه در قم بوده‏اند».

ولى آنچه نگارنده تحقيق و تتبع نموده اين است كه عبدالله بن موسى(ع) فقط از دو فرزند نسل منتشر شده و آن هم محمد و موسى مى‏باشد، و اين قول را اكثر علماء انساب از قرن سوم الى الآن پذيرفته‏اند. (9) وانگهى مرحوم فيض براى تقريب قول خود چنين نتيجه مى‏گيرد كه «عبدالله بن امام موسى(ع) را فرزند سومى هم به نام «قاسم‏» بوده ولى چون در كتاب «عمدة الطالب‏» از او نام برده نشده است معلوم مى‏گردد كه اعقاب او منقرض شده‏اند».

بايد گفت كه استدلال مرحوم فيض اصلى ندارد، چه اينكه علماى انساب اتفاق بر اين دارند كه وى فقط از دو فرزند خود به نام محمد و موسى نسل باقى گذاشته و نسل محمد بن عبدالله منقرض گشته است.

بنابراين مى‏توان گفت كه يا مرحوم صاحب انوار المشعشعين و يا مرحوم فيض در معرفى شجرنامه «سكينه خاتون‏» اشتباه نموده‏اند، زيرا اگر سكينه خاتون مادر سيد مطهر باشد، بنابراين نسبش به «عبيدالله بن امام موسى كاظم(ع)» برمى‏گردد و تمام علماء انساب هم براى عبيدالله فرزندى به نام «قاسم‏» و از وى «موسى‏» و از موسى «قاسم‏» ثبت نموده‏اند. (10)

فى المثل، ابونصر نجارى در كتاب «سر السلسلة العلويه‏» (11) مى‏نويسد:

«من ولد محمد بن على بن قاسم بن موسى بن قاسم بن عبيدالله بن امام موسى كاظم(ع) ابوالحسن على و ابوعبدالله حسين ابنا محمد بن على بالرى‏»

يعنى از محمد بن على بن قاسم بن موسى بن قاسم بن عبيدالله، دو فرزند باقى ماند. كه يكى به نام ابوالحسن على و ديگرى به نام ابوعبدالله حسين و هر دو ساكن شهررى بوده‏اند.

علامه نسابه ازورقانى، متوفاى سال 615 ه.ق در كتاب «الفخرى‏» (12) هم همين قول و نسب را پذيرفته است.

امام فخر رازى در كتاب «الشجرة المباركه‏» (13) همين شجرنامه را عنوان كرده و اضافه مى‏كند كه نسل اين امامزاده همه از بزرگان و نقباء و ساكنين شهررى بوده‏اند.

بنابراين معلوم مى‏گردد كه مدفون در بقعه جنت آباد قم:

اولا: فرزند بلافصل امام موسى كاظم(ع) نبوده است.

ثانيا: نسب او به قاسم بن عبدالله بن امام موسى كاظم(ع) برنگشته است.

ثالثا: اصلا به اتفاق جميع علماء انساب، عبدالله فرزندى به نام قاسم نداشته است.

رابعا: شجرنامه سكينه خاتون به قاسم بن عبيدالله ختم مى‏گردد.

لذا به جرات مى‏توان گفت كه مدفون در بقعه جنت آباد قم: «سيده جليله سكينه خاتون بنت ابوعبدالله حسين بن محمد بن على بن قاسم بن موسى بن قاسم بن عبيدالله بن امام موسى كاظم(ع)» خواهد بود.

بدليل اينكه شهادت امام موسى كاظم(ع) در سنه‏183 ه.ق به اتفاق جميع مورخين صورت گرفته و اگر عبيدالله 10 سال از حيات پدر بزرگوارش را درك نموده باشد. و هر سه نسل بعد از او را يك قرن محسوب كنيم، بنابراين تولد سكينه خاتون در اوائل قرن پنجم بوده و معقول‏تر به نظر مى‏رسد كه زوجه فرزند سلطان محمد شريف باشد، چه كه وى در سنه‏429 ه.ق در قم وفات يا به شهادت رسيده است (14) و اگر شجرنامه منقول از فيض و ناصر الشريعه را قبول نماييم، سواى اينكه اشتباه است، اختلاف سنى سكينه خاتون با شوهرش به 60 سال خواهد رسيد و اين معمولا بعيد است.

وانگهى مؤلف كتاب «الفخرى‏» (15) تاييد مى‏نمايد كه «مطهر» فرزند على (16) بن سلطان محمد شريف، خواهر زاده ابوالفتح محمد بن عبدالله الحسين است.

به عبارت ديگر ابوالفتح محمد و سكينه خاتون، هر دو فرزندان ابوعبدالله حسين مى‏باشد و اين احتمال ما و شجرنامه سكينه خاتون درست‏خواهدبود.

به دليل اينكه مؤلف كتاب «الفخرى‏» (17) صراحتا مى‏نويسد: «امه (المطهر) سكينه بنت الحسين بن محمد بن على بن القاسم بن موسى بن القاسم بن عبيدالله بن موسى الكاظم(ع)».

يعنى مادر مطهر فرزند على، سكينه دختر حسين بن ... مى‏باشد.

تعداد فرزندان و حالات همسر سكينه خاتون
همانطورى كه بيان داشتيم، سكينه خاتون همسر ابوالحسن على الزكى بن محمد الشريف است، وى نقيب شهررى بوده و شيخ اجل منتجب‏الدين قمى در وصف او فرموده است كه:

«السيد الاجل ذى الحسبين، ابوالقاسم على بن ابوالفضل محمد» (18)

و منظور از «ذى الحسبين‏» آن است كه على الزكى هم از طرف پدر و هم از ناحيه مادر داراى شرف و مقام سيادت است، زيرا مادرش بنت ابى‏الحسن على بن احمد موسوى است و نسب پدر بزرگوارش سلطان محمد شريف (19) هم به امام زين‏العابدين(ع) ختم مى‏شود.

على الزكى را از سكينه خاتون، دو پسر بجا مانده، يكى «سيد مطهر» و ديگرى «سيد حسين‏» و در وصف حسين بن على الزكى مى‏نويسند:

«ابوالمعالى كمال الشرف حسين بن على الزكى، مردى كريم و جواد و با مروت و سخاوت و داراى حشمت و جلال بوده است‏». (20)

اكثر علماء انساب و رجال در وصف مطهر، برادر حسين بن على الزكى، فصولى را در كتبشان ذكر نموده‏اند كه چند نمونه از آن را تقديم شما خوانندگان عزيز مى‏نماييم.

نسابه قرن هفتم، از ورقانى متوفاى بعد از 614 ه.ق در كتاب «الفخرى‏» (21) درباره سيد مطهر فرزند سيكنه خاتون و نوه سلطان محمد شريف مى‏نويسد: «بالرى السيد الاجل المرتضى نقيب النقبا ذوالفخرين ابوالحسن المطهر ابن الزكى الفاضل النقيب ابى‏الحسن على بقم...»

ابن عنبه، نسابه قرن نهم و متوفاى 828 ه.ق درباره سيد مطهر مى‏نويسد: «السيد المطهر ذى الفخرين بن على الزكى، نقيب الرى و قم و آمل‏» (22) امام فخر رازى، متوفاى‏606 ه.ق در كتاب «الشجرة المباركه‏» (23) در همين باره مى‏نويسد:

«السيد الاجل المرتضى ذوالفخرين نقيب النقبا ابوالحسن المطهر، كان اوحد الدنيا فى الفضل و النبل و كرم النفس، جم المحاسن، حسن الاخلاق، له مائدة منصوبة مبذوله، وكان متكلما مناظرا مترسلا شاعرا، ولى نقابة الطالبية بالرى‏».

سيد مطهر، مردى جليل و در فضل و بزرگوارى و كرامت نفس، يگانه دنيا و تمام محاسن در او جمع بود. وى داراى اخلاق نيكو و سفره گسترده و از جمله علماء و متكلمين و نويسندگان و شعرا، عصر خود بود و نقابت‏سادات را در شهررى عهده داشته و مادر وى سكينه خاتون دختر حسين ... مى‏باشد كه خواهر مجدالدوله المطهر ذوالطرفين ابوالفتح محمد بن حسين است. شيخ اجل منتجب الدين قمى هم در وصف سيد مطهر چنين مى‏نگارد: «الصدر السعيد، الشرف الدولة والدين، عز الاسلام والمسلمين، السيد الاجل، الامام المرتضى الكبير الاعلم الازهد، ذى الفخرين، نقيب النقباء، سيد السادات، مطهر بن السيد الاجل الزكى ذى الحسبين ابى‏القاسم على‏». (24)

پس معلوم گرديد كه سيد مطهر از بزرگان سادات و صدور اشراف بوده و نقابت‏سادات و رياست آن به وى محول گشته و در تمام فنون و علوم متبحر و داراى خطب و رسائل لطيف مى‏باشد.

مطهر، داراى دو پسر به اسامى «محمد» و «على‏» بوده و هر دو داراى كمالات نفسانى و عالم و زاهد و نقيب شده‏اند. (25)

از محمد بن مطهر، فرزندى به نام فخرالدين على به دنيا آمد، كه وى هم مثل اجدادش منصب نقابت طالبين در قم را دارا بود و براى وى هم پسرى است‏به نام محمد كه از اهل علم و فضل شمرده شده و داراى رياست و جلالت‏بوده است.

و از محمد بن على بن محمد بن مطهر، فرزند ارجمندى به نام يحيى به دنيا آمد كه وى بسيار جليل‏القدر بوده و نقيب طالبين در قم و رى و آمل را دارا بود، وى ملقب به عزالدين و مكنى به ابوالقاسم است كه خوارزمشاه او را مقتول و شهيد گردانيد و در طهران مدفون و مقبره او مطاف مردم و محل نذورات و حاجات اهالى مى‏باشد. (26)

دلائل مدفون بودن سكينه خاتون در قم «جنت آباد»
همانطوريكه در مبحث قبل اشاره گرديد، سكينه خاتون، عروس محترمه سلطان محمد شريف است و خود آن حضرت در حكومت علاءالدوله كاكويه در رى رحلت نمود و جسد مطهرش را با كمال تجليل و احترام به قم نقل داده و در كاخ و باغ تفريحگاه وى در شمال رودخانه بخاك سپردند كه الآن اين محل به كوى سلطان محمد شريف خوانده مى‏شود. (27)

از مقدمه بالا چنين مى‏توان احتمال داد كه از آنجايى كه على بن سلطان محمد شريف از نقباى قم و رى پس از پدر بوده، و اين رياست‏به فرزند وى مطهر منتقل گشته; هنگامى كه سكينه خاتون وفات يافت، وى را در جنت آباد قم، كه يكى از دهات و مزارع معروف و سرسبز آن وقت قم بوده، (28) و يقينا سيد مطهر در آن ملكى داشته، دفن نمودند و بر سر تربت او گنبدى برافراشته و بعدها نوادگان اين سيد جليله بر سر تربت جده خود تعميرات و توسعه‏هايى داده‏اند.

توصيف بقعه و بارگاه سكينه خاتون
بقعه مورد سخن از بناهاى كهن و متين و مشتمل بر بقعه و سه ايوان و صحن مى‏باشد. اين گنبد به شهادت سبك بنا و قبه كلاخودى و آجرى آن، از آثار قرن هشتم هجرى و در عصر صفويه از گنبد آن با كاشيكارى معرق تزيين و ايوانهايى هم بر بناى اصلى افزوده گرديد و چندين سال قبل هم، حجراتى در سه جانب بقعه و صحن ساخته شد كه غالبا سطح آن در زير شن روان باد آورده پنهان است.

اثر قابل توجه در اين مزار، گنبد بزرگ و مرتفع آن است كه بيشتر آرايش ساقه ورودى آن فرو ريخته است. روى گنبد هم با كاشى معرق بند اسليمى خوش طرحى آراسته بود، كه اكنون تنها چند قسمت مختصر آن باقى است.

گنبد به شكل كلاخودى بوده و ارتفاع آن 10 متر و قطر تقريبى آن 7 متر مى‏باشد، كه آرايش ساقه گنبد كه مقدارى بيشتر از آن از بين رفته، نخست‏يك رديف كاشى خشتى زيباى زمينه طلايى، و سپس زير آن كتيبه كمربندى گرداگرد با پهناى نيم متر از كاشى معرق بوده كه بر آن سوره مباركه جمعه به خط ثلث‏سفيد نوشته شده، و تمام آن از جمله در پايان كه جاى رقم كاتب و سال تاريخ آن است فرو ريخته، و پس از آن در پايين كتيبه ميان دو حاشيه بيست‏سانتى مترى از نامهاى «الله‏» «محمد» و «على‏» به خط بنائى تزييناتى شده بود. (29)

در پايان از سازمان ميراث فرهنگى استان قم تقاضا مى‏شود كه هر چه سريعتر به اين آثار باستانى توجه كافى مبذول نمايند، چه اينكه در آينده نزديك شاهد فرو ريختن گنبد آن خواهيم بود.

والسلام

http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=4

وابستگان حضرت معصومه
4.مهتاب مغرب (همسر امام كاظم(ع) )

مهتاب مغرب (همسر امام كاظم(ع) )
مادر گرامى حضرت امام رضا(ع) از بزرگزادگان عجم بود. او در عجم به دنيا آمداما در بلاد عرب رشد كرد و پرورش يافت. از مشهورترين نامهايش تكتم مى‏باشد كه‏از نامهاى زنان عرب است و در اشعار عرب اين نام زياد آمده است. او نامهاى‏ديگرى هم دارد از جمله: سكن نوبيه ، اروى، نجمه، سمانه، سلامه ، خيزران، مرسيه، صقر ، و البته اين تمام نامهاى ايشان نيست و دليل اينكه ايشان نامهاى زيادى‏دارد اين است كه مستحب است اسم برده هنگام تغيير مالك، تغيير پيدا كند.

و حال ما سرگذشت‏بردگى ايشان را شرح مى‏دهيم: علامه مجلسى از هشام روايت كرده‏است كه روزى حضرت امام موسى كاظم(ع) از من پرسيد كه آيا از برده فروشان كسى‏آمده؟ جواب دادم: نه.

حضرت فرمود: آمده است‏بيا تا به نزد او برويم. همراه آن حضرت شدم وقتى كه‏به مكان مورد نظر رسيديم، با كمال تعجب ديديم كه مردى از تجار مغرب آمده است وبا خودش غلامان و كنيزان بسيارى آورده است. حضرت جلو رفت و فرمود: كنيزان خودرا بر ما عرضه كن! او نه كنيز آورد و حضرت هيچ كدام را نپسنديد و فرمود: ديگربياور. گفت:

كنيزى ندارم. حضرت فرمود: دارى و بايد بياورى. گفت: به خدا سوگند ندارم مگريك كنيز بيمار! حضرت فرمود: او را بياور. ولى مرد برده فروش امتناع كرد وبنابراين من و حضرت برگشتيم. روز بعد حضرت مرا به نزد او فرستاد و فرمود: به‏هر قيمت كه بگويد آن كنيز بيمار را براى من خريدارى كن و به نزد من بياور! من‏مثل روز قبل پيش مرد برده فروش رفتم و گفتم: آمده‏ام تا آن كنيزك را طلب كنم.

كنيز را به قيمت زيادى به من فروخت و گفت: راستش را بگو آن مردى كه ديروز باتو همراه بود كه بود؟

گفتم: مردى است از بنى‏هاشم! برده فروش گفت: اى مرد! بدان كه من اين كنيز رااز دورترين بلاد غرب خريده‏ام، روزى زنى از اهل كتاب اين كنيز را ديد و پرسيد اورا از كجا آورده‏ام؟ گفتم: او را براى خودم خريده‏ام گفت: سزاوار نيست اين كنيزنزد امثال تو باشد، بلكه بايد نزد بهترين اهل زمين باشد و چون او اين كنيزك رابگيرد، پس از مدت كوتاهى از او پسرى به دنيا خواهد آمد كه اهل مشرق و مغرب ازاو اطاعت كنند و پس از اندكى حضرت امام رضا(ع) از او به وجود آمد. روايتى‏ديگر هم هست كه نمايانگر رويايى راستين مى‏باشد: وقتى كه مادر حضرت رضا(ع) ازآن مرد برده فروش خريده شد. حميده مادر امام موسى كاظم(ع) در خواب رسول خدا(ص)را ديد كه به او مى‏فرمايد: اى حميده نجمه را به فرزندت موسى ببخش زيرا به زودى‏از او فرزندى متولد مى‏شود كه بهترين روى زمين است. حميده به آنچه كه رسول‏خدا(ص) در خواب به وى امر كرده بود عمل كرد. وقتى امام رضا(ع) به دنيا آمد آن‏وقت‏حميده، نجمه را طاهره ناميد. حال روايتى ديگر كه قطره‏اى از درياى حسن‏هاى‏نجمه را براى ما بيان مى‏كند: ابا الحسن على بن ميثم گفته است: حميده مادرامام موسى كاظم(ع) كنيزكى خريد (در برخى روايات آمده كه ايشان كنيزك را خريده‏است) اسم اين كنيزك تكتم بود و در آداب اخلاقى و دينى و در عقل و حيا يكى ازبهترين زنان بود. او حميده را بسيار گرامى مى‏داشت و به او احترام مى‏گذاشت.

روزى حميده به فرزندش امام موسى كاظم(ع) گفت: فرزندم تكتم كنيزكى است كه من ازاو در زيركى و محاسن اخلاقى بهتر نديده‏ام و مى‏دانم كه هر نسلى از او به وجودمى‏آيد پاكيزه و مطهر خواهد بود. او را به تو مى‏بخشم و از تو خواهش مى‏كنم كه‏رعايت‏حرمت او را بكنى و همان طور كه در قبل اشاره شد، وقتى حضرت امام رضا(ع)از وى متولد شد، حميده او را طاهره ناميد. در روايت آمده است كه: حضرت رضا(ع)در كودكى شير فراوانى مى‏خورد.

روزى نجمه گفت: دايه‏اى پيدا كنند كه مرا (در شير دادن به او) يارى كندپرسيدند: مگر شير تو كم شده است.

جواب داد: دروغ نمى‏گويم به خدا سوگند شير من كم نيست‏بلكه نوافلى كه هميشه‏عادت داشتم آنها را بجا آورم اعث‏شده است كه به آن كمتر بپردازم.

براى همين كمك مى‏خواهم كه نوافل و (عباداتى كه به آنها) عادت كرده‏ام ترك نكنم.

شيخ صدوق در عيون به سند معتبر از نجمه مادر آن حضرت روايت كرده است: چون‏حامله شدم به هيچ وجه احساس سنگينى نمى‏كردم و در خواب صداى تسبيح و تهليل وتمجيد حق تعالى از نوزاد درون شكم خود مى‏شنيدم. و باز مى‏گويد: وقتى حضرت‏رضا(ع) به دنيا آمد دستهاى خود را بر زمين گذاشت و سر مبارك خود را به سوى‏آسمان گرفت و لبهاى مباركش حركت مى‏كرد و سخنى (با خدا) مى‏گفت كه من نمى‏فهميدم.

در آن لحظه امام موسى بن‏جعفر(ع) به نزد من آمد و فرمود: گوارا باد تو را اى‏نجمه كرامت پروردگارت! و من نوزاد را در پارچه سفيدى پيچيدم و به آن حضرت‏دادم. حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و آب فرات خواست و كامش‏را با آن آب برداشت و او را به دست من داد و فرمود: بگير اين را كه بقيه الله‏در زمين و حجت‏خدا بعد از من است.

http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=1&href=1&href=5

 

5.ستاره اندلس (مادر امام كاظم (ع))




شهر زيبايى كه به قول «تاورنيه‏»; سياح معروف شايسته است «جنگل نخل‏»ناميده شود، در166 كيلومترى جنوب شرق شيراز واقع شده است و به نزديكترين‏بنادر خليج فارس (بندر لنگه) از طريق «لارستان‏» راه دارد.

جهرم به معناى جاى‏گرم است. در جنوب ناحيه مركزى استان فارس و بين شهرستانهاى فسا، داراب،فيروزآباد و شيراز قرار دارد و از دشتهاى مرتفع (دست كم 900 متر) پديد آمده وبه وسيله كوههاى اطراف احاطه شده است. از نظر آب و هوايى، تابستانى گرم وزمستانى ملايم و مطبوع دارد به طورى كه در سردترين ايام، دماى هوا ممكن است‏به‏صفر درجه سانتيگراد برسد.

اين شهرستان سابقه تاريخى بسيار طولانى دارد چنانكه آثارى از زمانهاى مختلف ازجمله ساسانيان، صفويان و زنديان در آن بر جاى مانده است.

فردوسى; شاعر نامدار ايران زمين نيز از جهرم نام برده است. از جمله ضمن بيان‏داستانهايى كه از اردشير بابكان نقل مى‏كند، مى‏سرايد:

كه بر شهر جهرم بد او پادشا جهانديده با داد و فرمانروا به جهرم يكى مرد بود كى نژاد كجا نام او مهرك نوشزاد

امامزاده «فضل بن‏موسى بن جعفر(ع‏» بنا به قول مشهور در اين شهرستان مدفون است

بر طبق آمار موجود در اداره اوقاف و امور خيريه شهرستان جهرم، اين شهر زيبا وبا معنويت‏به مانند صدفى سبز، شصت و يك تن از فرزندان و نوادگان خاندان عصمت وطهارت: را در سينه خود جاى داده است. امامزاده حسين(ع) و امامزاده فضل(ع)مشهورترين آنها مى‏باشند.

فضل بن موسى چگونه به جهرم آمد؟
كاروانى از اهل بيت: همراه با فاطمه معصومه(س) جهت زيارت و ديدار با امام;على بن موسى الرضا(ع) از مدينه عازم ايران شدند كه خبر شهادت امام رضا(ع) درنزديكى شهر قم به ايشان رسيد. به دستور حضرت معصومه(س) كاروان راهى شهر قم شدو طولى نكشيد كه ايشان بر اثر بيمارى درگذشتند و يا بنا به برخى اقوال بر اثرمسموميت‏به شهادت رسيد. از طرفى دستگاه حاكم دستورى را به واليان شهرهاى مختلف‏صادر كرد تا اهل بيت(ع) را در هر كجا مشاهده نمودند فورا به شهادت برسانند. و به‏اين ترتيب امامزادگانى كه همراه با حضرت معصومه(س) به ايران آمده بودند، به‏ناچار متفرق شدند و هر كدام به منطقه‏اى عزيمت كرده، به صورت ناشناس به زندگى‏ادامه دادند اما تعداد زيادى از آنها شناسايى شدند و به شهادت رسيدند.

عده‏اى از اين بزرگواران نيز راهى استان فارس شدند كه احمد بن موسى (شاه چراغ)مشهورترين آنها است.

پدران ما از پدرانشان و آنان نيز از نسل قبل از خود نقل مى‏كنند كه فضل بن‏موسى(ع) به جهرم آمد و در بيرون از شهر در منطقه خارقان سكنى گزيد.

منطقه خارقان (شهرك فاطميه) كه در گذشته از شهر فاصله زيادى داشته است‏به علت‏وجود قنات معروف خارقان زمينهاى كشاورزى بسيارى داشت، امامزاده فضل(ع) به صورت‏ناشناس به كشاورزى مى‏پردازد.

به مروز زمان مردم به اين امامزاده بزرگوار علاقه‏مند شدند و آوازه علم و تقواى‏وى در سرتاسر شهر پيچيد تا اينكه حاكم شهر نيز از آن باخبر شد و هنگامى كه ازهويت واقعى وى آگاه شد، گروهى را مامور به شهادت رساندن ايشان كرد. سرانجام‏يكى از مامورين هنگامى كه فضل بن موسى بن جعفر(ع) از شدت خستگى از كار روزانه‏در كنار جوى آب به خواب رفته بود، با ضربات «بيل‏» ايشان را به شهادت رسانيد.فرداى آن روز كشاورزان متوجه پيكر مقدس او كه مظلومانه به خون غلطيده بود،شدند و در همان مكان (خارقان) به خاك سپردند.

امروز مرقد پاك ايشان زيارتگاه اهل دل و عاشقان دل سوخته‏اى است كه از مكانهاى‏دور و نزديك براى اداى احترام به آن محل مقدس مشرف مى‏شوند و در شبهاى جمعه بادريايى از شوق و با اشك چشم، ضريح مقدسش را شستشو مى‏دهند.

هنگامى كه شب جمعه پرده سياه خود را بر روى آسمان مى‏كشد هيئتى همنام مادرغريبش زهرا(س) (هيئت مجمع الزهراء«س‏») اذان عشق سر داده و همراه با زائرين،پيشانى‏ها را به مهر مى‏سايند تا با خلوص خودشان آسمان را به زمين متصل سازند وسرانجام پس از پاسى از شب با دعاى كميل على(ع) و اشك چشم، ساختمان امامزاده راترك مى‏نمايند اما هيچگاه ذكر و نام و ياد امامزاده از دلهايشان بيرون نمى‏رود.


http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=6

6.احمد بن موسى آفتاب شيراز


مادر امام موسى بن جعفر(ع)، حميده اندلسيه از اشراف اعاجم بود وحضرت صادق(ع) درباره‏اش مى‏فرمود:

حميده از هر ناپاكى، پاكيزه است. او مانند شمش طلاست. پيوسته ملائكه از اوحراست مى‏كردند تا اينكه به سبب كرامتى كه از سوى حق تعالى براى من و حجت‏بعداز من است، به دستم رسيد.

ديار و تبار و كنيه‏اش
حميده دختر صاعد بربرى ازديار اندلس بود كه با لقب لولوه از او ياد مى‏شد بانويى باورع و مورد اعتمادبود.

توضيح واژه بربر
بربر مردمى از ساكنان شمال غرب افريقا بودند و جمع اين‏واژه برابر و برابره است. بربر از واژه يونانى باربار به معنى غيريونانى است.

مانند عجم به معنى غير عرب. آتنى‏هاى غير يونانى‏ها را بربر مى‏گفتند; چنانكه درداستانهاى ما غير ايرانى را تور گرفته‏اند و عرب غير عرب را عجم، غالبا تصورمى‏كنند كه بربر يونانى به معنى وحشى است ولى تصور نمى‏رود چنين باشد زيرا دركتاب هرودوت مى‏گويد: لاسدمونى‏ها (اهالى شبه جزيره پلوپونس) پارسى‏ها را به جاى‏بربر خارجى گويند. لذا اينجا منطقى است كه استنباط كنيم: آتنى‏ها جاى خارجى‏بربر مى‏گفتند. ابوالمنذر معتقد است كه بربرها از فرزندان فاران بن عمليق‏اند وشرقى مى‏گويد: بربر عمليق فرزند بلعم فرزند عامر فرزند اشليخ فرزند لاوذ فرزندسام فرزند نوح است و برخى معتقدند: عمليق فرزند لاوذ فرزند سام فرزند نوح است.

و انس بن مالك از حضرت رسول(ص) حديثى به اين صورت نقل مى‏كند: «... كان يقول‏تزوجوا فى نسائهم ...» با زنهاى آنها ازدواج كنيد.

از بردگى تا همسرى امام
عكاشه از امام باقر(ع) سؤال كرد چرا براى امام صادق(ع) همسرى اختيار نمى‏كنيد؟

او كه به سن ازدواج رسيده است؟

امام باقر(ع) كه در برابرش كيسه‏اى پول سربسته بود، فرمود: به زودى برده‏فروشى‏از اهل بربر مى‏آيد و در دارميمون منزل مى‏كند با اين كيسه پول، همسرى برايش‏انتخاب مى‏كنم.

عكاشه مى‏گويد مدتى گذشت تا آنكه ما روزى خدمت امام باقر(ع) رسيديم. فرمود:

مى‏خواهيد شما را از آمدن برده‏فروشى كه گفته بودم، آگاه سازم؟

برويد و با اين كيسه پول از او كنيزى انتخاب كنيد. ما نزد برده فروش آمديم.

گفت: هر چه داشتم فروختم مگر دو دخترك بيمار كه يكى از ديگرى بهتر است. گفتيم:

آنها را بياوريد تا ببينيم، وقتى آورد يكى را انتخاب كرديم و قيمتش راپرسيديم. گفت: به هفتاد اشرفى. گفتيم: او را به همين كيسه پول مى‏خريم هر چه‏بود، ما نمى‏دانيم در آن چقدر است.

مردى كه موهاى سر و رويش سفيد بود جلوتر آمد و گفت: باز كنيد و بشماريد،برده‏فروش گفت: بازكنيد ولى اگر از 70 اشرفى دو جو هم كمتر باشد، نمى‏فروشم.

پيرمرد گفت: نزديك بياييد، ما نزديكش رفتيم و مهر كيسه را باز كرديم واشرفى‏ها را شمرديم بى‏كم و زياد، 70 اشرفى بود.

به اين ترتيب نزد امام باقر(ع) آمديم.

وى مى‏گويد: امام باقر(ع) كه قبلا ما را از اين واقعه مطلع كرده بود، خدا راستايش كرد و به دختر فرمود: نامت چيست؟ گفت: حميده، فرمود: حميده باشى در دنياو محموده باشى در آخرت. آيا دوشيزه هستى؟

گفت: آرى.

برده فروش گاه نزد من مى‏آمد، ولى خدا مردى را كه سر و ريش سفيدى داشت، بر اومسلط مى‏كرده. او چنان سيلى بر برده‏فروش مى‏زد كه از نزد من برمى‏خاست; چند بارنزد من نشست و پيرمرد هم چند بار به او سيلى زد.

امام رو به فرزندش كرد و فرمود: اى جعفر اين دختر را نزد خود ببر و به اين‏طريق بهترين شخص روى زمين يعنى موسى بن جعفر(ع) از او متولد شد.

بانوى فقيه وامين
آن بانو آنقدر نسبت‏به احكام و مسائل فقهيه و عالم بود كه حضرت صادق(ع)امر مى‏فرمود تا بانوان در اخذ مسائل احكام به او رجوع نمايند. و چنان مورداعتماد بود كه هرگاه امام صادق(ع) اراده تقسيم حقوق اهل مدينه را داشت، به ام‏فروه و همسرش حميده واگذار مى‏نمود.

ميلاد نور
ابوبصير مى‏گويد: سالى كه حضرت‏امام موسى(ع) متولد شد، در خدمت‏حضرت صادق(ع) در سفر حج‏بودم.

وقتى به منزل ابواء رسيديم، حضرت براى ما چاشت‏خواست. در بين خوردن غذاپيكى از طرف حميده به نزد حضرت آمد و خبر داد كه حميده مى‏گويد اثر وضع حمل درمن ظاهر شده است و اين فرزند مثل فرزندان ديگر نيست. حضرت با خوشحالى برخاست‏و به سوى خيمه رفت اندك زمانى بعد بازگشت، چهره‏اش شگفته و خندان بود وآستينهايش را بالا زده بود. گفتيم خدا هميشه لبهايتان را خندان و دلتان راشادان كند، حميده در چه حال بود؟

فرمود: حق تعالى پسرى به من عطا كرد كه بهترين خلق خداست و حميده مرا به‏موضوعى از او خبر داد كه من از او آگاهتر بودم.

ابوبصير گفت: فدايت‏شوم به چه چيزى خبر داد؟

فرمود: حميده گفت: وقتى آن مولود مبارك آمد، دستهايش را بر زمين گذاشت و سرخود را به سوى آسمان بلند كرد.

به او گفتم كه علامت ولادت حضرت رسالت و هر امامى كه بعد از او هست، چنين است.

امام صادق(ع) مى‏فرمود: شبى كه نطفه جدم (امام سجاد(ع‏» منعقد شد فرشته‏اى‏ظرفى را كه شربت در آن بود نزد امام حسين(ع) آورد، شربتى كه از آب روان‏تر، ازكره نرم‏تر، از عسل شيرين‏تر، از برف خنك‏تر و از شير سفيدتر بود، پس از آشاميدن،نطفه جدم بسته شد.

نطفه من نيز به همين ترتيب بسته شد و آنگاه كه نوبت‏به انعقاد نطفه پسرم(موسى(ع‏» رسيد، فرشته‏اى نزدم آمد از همان شربت‏به من داد و نطفه پسرم كه تازه‏متولد شده، بسته شد.

«بنابراين از آنچه كه خدا به من داده، شادمانم. به اين پسر توجه داشته باشيدو بدانيد كه به خدا سوگند پس از من او صاحب شماست ...» وقتى كه اين فرزنددستش را بر زمين بگذارد، منادى از اعماق عرش از طرف پروردگار از افق اعلى به‏اسم او و اسم پدرش سه مرتبه ندا مى‏كند (اى فلان فرزند فلان ثابت‏باش) به خاطرعظمت‏خلقتت، از براى تو و متوليان تو رحمت‏خود را واجب گردانيدم، و بهشتم رابخشيدم، و بر آنها مجاورت خود را حلال گردانيدم. به عزت و جلالم قسم كسى را كه‏با تو دشمنى كند، به شديدترين عذابهايم مبتلا گردانم هر چند در دنيا به خاطروسعت رحمتم آنها را روزى بدهم.

امام در ادامه فرمود: وقتى كه نداى منادى تمام شد، او در حالى كه دستش را روى‏زمين نهاده و سرش را به سوى آسمان كرد، جواب مى‏دهد و مى‏گويد:

شهدالله انه لا اله الا هو والملائكه و اولوالعلم قائما بالقسط لا اله الا هوالعزيز الحكيم. زمانى كه اين آيه را تلاوت كرد، خداوند علم اول و آخر را به اوعطا مى‏فرمايد و سزاوار زيارت روح در ليله القدر مى‏گرداند.

پرسيدم: مگر روح همان جبرئيل نيست؟

فرمود: جبرئيل از ملائكه است و روح خلقى اعظم از ملائكه است مگر چنين نيست كه‏خداوند تبارك و تعالى مى‏فرمايد: «تنزل الملائكه و الروح فى ليله القدر» دراين شب فرشتگاه و روح را نازل مى‏گرداند.

جشن تولد
شيخ برقى از منهال قصاب روايت كرده است: از مكه به قصد تشرف به‏مدينه بيرون شدم. همين كه به ابواء رسيدم، ديدم حق تعالى مولودى به حضرت‏صادق(ع) عطا فرمود.

ايشان يك روز بعد از من وارد مدينه شد. امام سه روز مردم را طعام داد. من هم‏در طعام آن حضرت حاضر شدم.

چندان غذا مى‏خوردم كه تا روز ديگر كه بر سفره آن وارد مى‏شدم، ديگر محتاج به‏طعام نبودم. سه روز من از طعام آن حضرت خوردم، چندان كه از سنگينى طعام بربالش تكيه مى‏دادم. روياى راستين حميده از زمانى كه مادر حضرت رضا(ع) نجمه راخريد، ياد مى‏كرد و مى‏فرمود: حضرت رسول(ص) را در خواب ديدم كه به من مى‏فرمود:

اى حميده نجمه را به فرزندت موسى ببخش زيرا به زودى فرزندى از او متولد مى‏شودكه بهترين روى زمين است، دستور آن حضرت را جامه عمل پوشاندم.

زمانى كه امام رضا(ع) به دنيا آمد، حميده، نجمه را طاهره ناميد.

حديث وداع
شيخ صدوق از ابى‏بصير نقل مى‏كند براى تسليت‏حضور حميده رسيدم، اوگريست آنگاه فرمود، اى ابامحمد اگر مى‏ديدى امام صادق را كه قبل از رحلت چه‏حالى داشت تعجب مى‏كردى.

چشمانش را باز كرد و فرمود: همه خويشاوندان و اهلم را جمع كنيد. همه را فراخوانديم. حضرت به سوى همه نظر كرد و فرمود: «ان شفاعتنا لاينالها مستخفابالصلوه‏» همانا شفاعت ما به كسانى كه نماز را سبك بشمارند نمى‏رسد.

فرزندان حميده
او فرزندان ديگرى نيز داشت در تاريخ ولادت موسى بن جعفر(ع) آمده‏است: مادرش حميده بربريه اندلسيه بود كه ام ولد نيز ناميده مى‏شود فرزندانش‏عبارتند از: اسحاق و فاطمه.

اسحاق (آفتاب عريض)
اسحاق مردى فاضل باورع ومجتهد و صالح بود كه از او حديث روايت كرده‏اند. او چنان مورد اطمينان بود كه‏هر گاه ابن كاسب از او حديثى نقل مى‏كرد، مى‏گفت مرا ثقه رضى اسحاق بن جعفر(ع)حديث كرد و او به امامت‏برادرش موسى بن جعفر(ع) قائل بود.

اسحاق از پدرش براى امامت‏برادرش; حضرت موسى بن جعفرعليه السلام روايت نقل‏كرده است و صاحب عمده الطالب مى‏گويد: او شبيه‏ترين مردم به رسول خدا(ص) بود ومادرش مادر امام موسى(ع) بود. او محدثى جليل بود تا آنجايى كه طايفه‏اى از شيعه‏مدعى امامت او بودند ... اسحاق معروف به عريضى بود زيرا در عريض به دنيا آمدو كنيه‏اش ابامحمد بود و شيخ طوسى در رجالش او را در زمره اصحاب پدرش امام‏صادق(ع) شمرده است و از او حديث نقل مى‏كند.

شيخ مفيد با تاكيد بسيار از وى با اين عبارت ستايش مى‏كند «او از اهل فضل وصلاح و ورع و اجتهاد بود. وى محدثى جليل‏القدر بود. چنانكه گروهى از شيعيان مدعى‏امامت او شده‏اند، هرگاه سفيان بن عتينه از او روايت مى‏كرد، او را مورد ستايش‏قرار داده، مى‏گفت: «هو من اقل المعقبين من ولد جعفر الصادق(ع) عددا.»

سادات بنى زهره
نسب بنى‏زهره كه ساكن حلب و خانواده جليلى بودند به اسحاق بن جعفرمنتهى مى‏شود. از جمله ايشان مى‏توان از ابوالمكارم حمزه بن على بن زهره حلبى‏عالم فاضل جليل،نويسنده آثار علمى فراوانى در كلام و امامت و فقه و نحو نام‏برد. همچنين از جمله آثار او «غنيه النزوع الى علمى الاصول و الفروع‏» است.

او، پدرش، جدش و برادرش; عبدالله از اكابر فقهاء اماميه‏اند. آيه‏الله علامه حلى‏اجازه كبيره معروفه را براى بنوزهره نوشته است.

مردان پولادين در حلب
سيد شريف تاج‏الدين بن محمد بن حمزه بن زهره در كتاب غايه‏الاختصار فى اخبار البيوتات العلويه المحفوظه من الغبار در ذكر بيت اسحاقيين‏مى‏نويسد:

حمد خدا را كه ما را از بيت زهره قرار داد كه نقباء حلب مى‏باشند. جدشان زهره‏بن ابى‏المواهب على; نقيب حلب بن محمد بن نقيب حلب ابن ابى‏سالم محمد مرتضى مدنى‏است كه از مدينه به حلب آمد. ابن احمد مدنى كه مقيم حران بود.

سادات ديباجى
به محمد بن جعفر به جهت‏حسن و جمال و كمالش ديباجه مى‏گفتند. وى‏مردى سخى و شجاع بود و با راى زيديان در خروج با شمشير موافقت داشت و در ايام‏مامون در سنه‏199 در مدينه خروج كرد و مردم را به بيعت‏با خود فرا خواند، اهل‏مدينه با او به عنوان امير مؤمنين بيعت كردند. او مردى قوى‏القلب و عابد بود.

هميشه يك روز روزه مى‏گرفت و يك روز افطار مى‏نمود.

هرگاه از منزل خارج مى‏شد، لباسش را به برهنه‏اى مى‏داد. هر روزى گوسفندى براى‏ميهمانان خود ذبح مى‏كرد. وى به طرف مكه رفت و با جماعتى از طالبيين كه حسين وحسن افطس و محمد بن سليمان بن داود بن حسن مثنى و محمد بن حسن معروف به اسليق‏و على بن حسين بن عيسى بن زيد و على بن حسين بن زيد و على بن جعفر بن محمد ازجمله ايشان بودند. با هارون بن‏مسيب جنگ كرد و بسيارى از افراد لشكر هارون راكشت آنگاه دست از جنگ برداشت.

هارون بن‏مسيب حضرت على بن موسى الرضا(ع) را به رسالت‏به نزد محمد بن جعفرفرستاد و او را به صلح دعوت كرد اما محمد بن جعفر از صلح اباء كرد و آماده جنگ‏شد. هارون نيز لشكرى فرستاد و محمد را با طالبيين در آن كوهى كه منزل داشتند،محاصره كردند و تا سه روز مدت محاصره طول كشيد و آب و طعام ايشان تمام گشت،اصحاب محمد بن جعفر دست از او برداشتند و متفرق شدند لاجرم محمد ردا و نعلين‏پوشيده به خيمه هارون بن مسيب رفت و از براى اصحاب خود امان خواست. هارون نيزبه وى امان داد. از تاريخ قم نقل است كه محمد ديباج در جرجان وفات يافت دروقتى كه مامون به عراق مى‏رفت در سنه‏203 و مامون بر او نماز گزارد و درجرجان او را دفن كرد.

http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=7

 





7.فضل بن موسى در شهر جهرم




شهر زيبايى كه به قول «تاورنيه‏»; سياح معروف شايسته است «جنگل نخل‏»ناميده شود، در166 كيلومترى جنوب شرق شيراز واقع شده است و به نزديكترين‏بنادر خليج فارس (بندر لنگه) از طريق «لارستان‏» راه دارد.

جهرم به معناى جاى‏گرم است. در جنوب ناحيه مركزى استان فارس و بين شهرستانهاى فسا، داراب،فيروزآباد و شيراز قرار دارد و از دشتهاى مرتفع (دست كم 900 متر) پديد آمده وبه وسيله كوههاى اطراف احاطه شده است. از نظر آب و هوايى، تابستانى گرم وزمستانى ملايم و مطبوع دارد به طورى كه در سردترين ايام، دماى هوا ممكن است‏به‏صفر درجه سانتيگراد برسد.

اين شهرستان سابقه تاريخى بسيار طولانى دارد چنانكه آثارى از زمانهاى مختلف ازجمله ساسانيان، صفويان و زنديان در آن بر جاى مانده است.

فردوسى; شاعر نامدار ايران زمين نيز از جهرم نام برده است. از جمله ضمن بيان‏داستانهايى كه از اردشير بابكان نقل مى‏كند، مى‏سرايد:

كه بر شهر جهرم بد او پادشا جهانديده با داد و فرمانروا به جهرم يكى مرد بود كى نژاد كجا نام او مهرك نوشزاد

امامزاده «فضل بن‏موسى بن جعفر(ع‏» بنا به قول مشهور در اين شهرستان مدفون است

بر طبق آمار موجود در اداره اوقاف و امور خيريه شهرستان جهرم، اين شهر زيبا وبا معنويت‏به مانند صدفى سبز، شصت و يك تن از فرزندان و نوادگان خاندان عصمت وطهارت: را در سينه خود جاى داده است. امامزاده حسين(ع) و امامزاده فضل(ع)مشهورترين آنها مى‏باشند.

فضل بن موسى چگونه به جهرم آمد؟
كاروانى از اهل بيت: همراه با فاطمه معصومه(س) جهت زيارت و ديدار با امام;على بن موسى الرضا(ع) از مدينه عازم ايران شدند كه خبر شهادت امام رضا(ع) درنزديكى شهر قم به ايشان رسيد. به دستور حضرت معصومه(س) كاروان راهى شهر قم شدو طولى نكشيد كه ايشان بر اثر بيمارى درگذشتند و يا بنا به برخى اقوال بر اثرمسموميت‏به شهادت رسيد. از طرفى دستگاه حاكم دستورى را به واليان شهرهاى مختلف‏صادر كرد تا اهل بيت(ع) را در هر كجا مشاهده نمودند فورا به شهادت برسانند. و به‏اين ترتيب امامزادگانى كه همراه با حضرت معصومه(س) به ايران آمده بودند، به‏ناچار متفرق شدند و هر كدام به منطقه‏اى عزيمت كرده، به صورت ناشناس به زندگى‏ادامه دادند اما تعداد زيادى از آنها شناسايى شدند و به شهادت رسيدند.

عده‏اى از اين بزرگواران نيز راهى استان فارس شدند كه احمد بن موسى (شاه چراغ)مشهورترين آنها است.

پدران ما از پدرانشان و آنان نيز از نسل قبل از خود نقل مى‏كنند كه فضل بن‏موسى(ع) به جهرم آمد و در بيرون از شهر در منطقه خارقان سكنى گزيد.

منطقه خارقان (شهرك فاطميه) كه در گذشته از شهر فاصله زيادى داشته است‏به علت‏وجود قنات معروف خارقان زمينهاى كشاورزى بسيارى داشت، امامزاده فضل(ع) به صورت‏ناشناس به كشاورزى مى‏پردازد.

به مروز زمان مردم به اين امامزاده بزرگوار علاقه‏مند شدند و آوازه علم و تقواى‏وى در سرتاسر شهر پيچيد تا اينكه حاكم شهر نيز از آن باخبر شد و هنگامى كه ازهويت واقعى وى آگاه شد، گروهى را مامور به شهادت رساندن ايشان كرد. سرانجام‏يكى از مامورين هنگامى كه فضل بن موسى بن جعفر(ع) از شدت خستگى از كار روزانه‏در كنار جوى آب به خواب رفته بود، با ضربات «بيل‏» ايشان را به شهادت رسانيد.فرداى آن روز كشاورزان متوجه پيكر مقدس او كه مظلومانه به خون غلطيده بود،شدند و در همان مكان (خارقان) به خاك سپردند.

امروز مرقد پاك ايشان زيارتگاه اهل دل و عاشقان دل سوخته‏اى است كه از مكانهاى‏دور و نزديك براى اداى احترام به آن محل مقدس مشرف مى‏شوند و در شبهاى جمعه بادريايى از شوق و با اشك چشم، ضريح مقدسش را شستشو مى‏دهند.

هنگامى كه شب جمعه پرده سياه خود را بر روى آسمان مى‏كشد هيئتى همنام مادرغريبش زهرا(س) (هيئت مجمع الزهراء«س‏») اذان عشق سر داده و همراه با زائرين،پيشانى‏ها را به مهر مى‏سايند تا با خلوص خودشان آسمان را به زمين متصل سازند وسرانجام پس از پاسى از شب با دعاى كميل على(ع) و اشك چشم، ساختمان امامزاده راترك مى‏نمايند اما هيچگاه ذكر و نام و ياد امامزاده از دلهايشان بيرون نمى‏رود.


http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=8

8.ابراهيم فرزند امام كاظم (ع)
طلوع
تاريخ ولادتش را مورخان و رجال نويسان ذكر نكرده، ولى از برخى روايات (1) كه‏امام كاظم عليه‏السلام او را پس از رضا عليه‏السلام وصى و سرپرست امور قرار داده،مى‏توان فهميد كه او فرزند پسر بعد از امام رضا عليه‏السلام (2) است.

همچنين نگارندگان (3) تاريخ ائمه عليهم‏السلام نام او را پس از رضا آورده‏اند كه‏خود گواه ديگرى است. (4)

لقبش مرتضى (5) ، پدرش; امام كاظم عليه‏السلام همه صفات فضيلت‏و كمال را دارا بوده، مادرش «ام ولد» (6) و نامش «نجيه‏» (7) است.

ابراهيم در خانه‏اى كه منبع معرفت، حكمت، دانش، رحمت، كرم و فرودگاه وحى الهى‏بوده است تربيت‏يافته است.

ويژگيها
«فرزند صالح گلى از گلهاى بهشت است‏» (

امامان شيعه خود منبع كمالاتند، فرزندان آنها جز اندك افرادى، مانند جعفر كذاب هر يك ويژگيهاى والايى از خاندان نبوت به ارث برده‏اند.

شيخ مفيد گويد: «هر يك از فرزندان امام كاظم عليه‏السلام فضيلت و خصلتهاى نيك‏و مشهور دارند، گرچه امام رضا عليه‏السلام بر همه آنها در فضيلت‏برتر است.» (9)

ابراهيم شخصى دلير، جوانمرد، (10) مهتر، بزرگوار، نجيب، دانشمند (11) و جد سيد مرتضى‏ملقب به «علم الهدى‏» از دانشمندان بزرگ شيعه و سيد رضى مولف «نهج البلاغه‏»است، زيرا اين دو، فرزندان «ابو احمد نقيب‏» حسين بن موسى بن محمد بن موسى بن‏ابراهيم بن موسى بن جعفر عليهماالسلام هستند. (12) و علامه مجلسى او را ستوده‏است. (13)

الف امانتدارى
امانت‏يك ارزش اجتماعى است، انسان امين شايستگى مسئوليتها و حفظ اموال و نفوس مردم را داراست، ابراهيم شخصى امين و متولى زمينهاى موقوفه‏اى پدرش بوده‏است، امام كاظم عليه‏السلام درآمد آن زمينهارا بر بينوايان و زنان بى‏همسر وقف نمود تا هزينه زندگى آنان باشد. حضرت فرمود:

«هذا ما تصدق به موسى بن جعفر تصدق بارضه فى مكان كذا و كذا ... و جعل صدقته هذه الى على و ابراهيم فاذا انقرض احدهما دخل القاسم مع الباقى منهما ...» (14) ;

اين چيزى است كه موسى بن جعفر آن را بخشيده و زمينى را كه در فلان مكان قرار داردوقف مى‏كند... و متولى آن على (امام هشتم) و ابراهيم است، هرگاه يكى از آنان ازدنيا رفت قاسم با آنكه باقى مانده شريك شود.

يزيد بن سليط كه در زمان وصيت امام كاظم عليه‏السلام حضور داشته گويد: حضرت پس‏از واگذارى اختيارات تام به امام رضا عليه‏السلام فرمود:

«سرپرستى موقوفات، اموال، بردگان و كودكان باز مانده را به على (امام رضاعليه‏السلام) و پسرانم; ابراهيم، عباس، قاسم، اسماعيل و احمد واگذار كردم‏» (15)

اين روايتهانشان مى‏دهد كه ابراهيم زنهاردار و درستكار بوده، خيانت و تجاوز رادر امانت روا نمى‏دارد، اين فضيلت‏بزرگ در قوانين دينى بر آن تاكيد شده وخداوند به آن امر كرده است; «ان الله يامركم ان تودوا الامانات الى اهلها» (16)

ب پشتيبان ولايت
انسان نياز به پيشوايى دارد كه برتر و دانشمندتر از ديگران‏باشد، تا در زندگى از او هدايت جويد، ابراهيم برادرش امام رضا عليه‏السلام ردانشمندتر از خود و ديگران مى‏دانست، او گفتار پدرش را كه رضا مقدم بر همه‏برادران است‏با اعتقاد پذيرفته بود (17) او چون مى‏خواهد خاندان رسالت‏به حقوق حقه‏خود برسند، وقتى زمينه را براى تضعيف حكومت ظالم مناسب مى‏بيند از روى زيركى وفراست ويژه خود، بر ضد حكومت وقت (كه مخالف سرسخت‏خاندان رسالت‏بوده) شورش‏مى‏كند، در همان وقت‏يكى از انگيزه‏هاى خود را شناساندن برادرش على بن موسى‏الرضا عليه‏السلام قرار داده و مردم را به بيعت‏با آن امام دعوت مى‏كند.

مامون وقتى اين خبر را دريافت كرد با دو انديشه متضاد روبه‏رو شد; از بين‏بردن مخالفان و شورشيان و ديگر حفظ موقعيت‏خود با طرفدارى ظاهرى از خاندان‏رسالت گرچه در اعتقاد و باطن مخالف اين خاندان بود اما براى آنكه امام رضاعليه‏السلام را راضى نگه دارد تا موقعيت‏سياسى خود را تثبيت كند، مخالفتى باابراهيم نكرد او را رها و با حكومت همراه نمود. (18)

ما مى‏بينيم در همين زمان ابراهيم با مردم حج‏بجا مى‏آورد و در حرم شريف براى مردم سخن گفته و آنها رادعوت بسوى ولايتعهدى برادرش على بن موسى الرضا عليه‏السلام نموده است و اگر براى‏مامون نيز دعوت مى‏كرد (19) به يقين از يك سپر سياسى كه همان «تقيه‏» است، شكل‏مبارزه خود را تغيير داده تا از نابودى خود جلوگيرى كند.

ج در عرصه حديث
شايد نام حديث «سلسله الذهب‏» را شنيده باشيد، اين حديث‏طلايى و نفيس كه اتصال به كلام حق دارد، انسان را به توحيد خالص دعوت مى‏كند كه‏اگر كسى يكتاپرست‏بى‏آلايش باشد و «لااله الاالله‏» گويد پاداشش رهايى از عذاب‏الهى است. اين حديث را امام هشتم عليه‏السلام وقتى به خراسان مى‏رفت در شهرنيشابور در حالى كه كاتبان حديث صف كشيده بودند براى مردم بيان فرمود; كه ازپدرانشان، از رسول خدا (ص) از جبرييل كه فرمود: شنيدم از خداوند كه مى‏فرمايد:

«لا اله الا الله حصنى فمن قالها دخل حصنى و من دخل حصنى امن من عذابى‏» (20)

ابراهيم نيز از پدرانش حديث نقل مى‏كند (21) . او يكى از ناقلان اين حديث است،فرزندش موسى گويد: «پدرم ابراهيم به من خبر داد كه حديث كرد مرا پدرم موسى‏كاظم، فرمود: حديث كرد مرا پدرم امام صادق جعفر بن محمد فرمود: حديث كرد مراپدرم ابو محمد باقر، فرمود: حديث كرد مرا پدرم زين‏العابدين، فرمود: حديث كردمرا پدرم امام شهيد كربلا، فرمود: حديث كرد مرا پدرم اميرالمؤمنين على بن‏ابيطالب فرمود: حديث كرد مرا رسول خدا فرمود: حديث كرد مرا جبرييل از خداى‏متعال كه خداوند فرمود: «لا اله الا الله حصنى فمن قالها دخل حصنى و من دخل‏حصنى امن من عذابى‏» (22) ; لااله الاالله حصار من است كسى كه آن را بگويد در حصارمن داخل شده و كسى كه در حصار من داخل شد از عذاب من در امان است‏».

اوضاع سياسى عصر
امين فرزند هارون الرشيد در سال 198 ه ق به قتل رسيد، پس ازاو برادرش مامون حكومت را بدست گرفت، بر عليه مامون شورشهاى زيادى صورت‏گرفت.

در اين ميان علويان نيز از فرصت‏برخورد ميان مامون و امين به نفع خودبهره بردارى كرده به صف‏آرايى و افزودن فعاليتهاى خود پرداختند (23)

قيام علويان در سال‏199 ه ق با حركت «ابن طباطبا» آغاز شد (24) ، براى پيروان حق و حقيقت كه‏منتظر زمينه و زمانهاى مناسب براى ايجاد حكومت‏حق و از بين بردن باطل بودند،موقعيت‏بسيار خوبى پديد آورد. مدافعان حق فرصتها را غنيمت‏شمرده و زمينه‏ها راهدر نمى‏دهند.

از فرزندان ونوادگان ائمه افراد زيادى در اين شورشها شركت داشتند; از زيديه‏«محمد بن محمد بن يحيى بن زيد بن على بن‏الحسين، عليهماالسلام‏» (25) ، از نوادگان‏امام مجتبى عليه‏السلام «محمد بن سليمان بن داود بن الحسن بن الحسن بن على‏»،در مدينه (26) شورش كرد، از فرزندان امام صادق عليه‏السلام «محمد بن جعفر(الصادق‏») معروف به «ديباج‏» در مكه و اطراف حجاز (27) بپاخاست.

در آن سال از نسل امام مجتبى عليه‏السلام «ابوعبدالله محمد بن ابراهيم بن‏اسماعيل بن الحسن بن الحسن بن على عليهماالسلام‏» معروف به «ابن طباطبا» قيام‏كرد و مردم را به امامت امام رضا عليه‏السلام و عمل كردن به كتاب خدا و سنت رسول‏الله (ص) فرا مى‏خواند. فرماندهى جنگهاى «ابن طباطبا» را «سرى بن منصور»معروف به «ابوالسرايا» به عهده داشت. (28)

«ابن طباطبا» در سال‏199 ه ق مسموم شد، «ابوالسرايا» رهبرى جنگها را بدست گرفت و از زيديه «محمد بن محمدبن زيد بن على بن الحسين (عليهماالسلام‏») را جاى او برگزيد. (29)

د فرماندارى يمن
ابراهيم بن موسى بن جعفر عليهماالسلام در اين سال در مكه حضور داشت، وقتى‏خبر «ابوالسرايا» به او مى‏رسد براى قيام عليه حكومت وقت‏به سمت‏يمن حركت‏مى‏كند. اين حركت از هوشيارى ابراهيم بن موسى و با انگيزه دعوت كردن مردم به‏ولايت‏برادرش امام رضا عليه‏السلام و پديد آوردن زمينه‏اى براى يك حكومت عادلانه‏روى زمين بوده است.

شيخ مفيد گويد: ابراهيم بن موسى در زمان مامون از طرف محمد بن زيد بن على بن‏الحسين عليهماالسلام فرماندار يمن شد، محمد بن زيد كسى است كه در زمان مامون‏خروج كرد و ابوالسرايا نيز در كوفه با او بيعت كرد و كوفه را فتح نمود، مدتى‏در آنجا ماند تا آنكه ابوالسرايا در جنگ با بنى عباس كشته شد. براى ابراهيم بن‏موسى از مامون امان گرفتند و او به آنجناب امان داد. (30)

در اين سال دو فرزند ديگر امام كاظم عليه‏السلام نيز در اين آشوبها بودند، يكى اسماعيل بن موسى كه به‏فرماندارى فارس و ديگرى زيد بن موسى بن جعفر (زيدالنار) كه فرماندار اهواز شدو بصره را نيز تصرف كرد. (31)

آيا امام كاظم (ع) تنها يك ابراهيم داشت؟
در اينكه امام كاظم عليه‏السلام چند فرزند ابراهيم داشته است دو ديدگاه وجوددارد، يك ديدگاه اين است كه ابراهيم از اولاد امام كاظم عليه‏السلام يك فرد بيش‏نيست، كه اكثر تاريخ نگاران ائمه عليهم‏السلام مانند شيح مفيد، (32) طبرسى (33) ، ابن‏شهرآشوب (34) ، اربلى «كشف الغمه‏» (35) و سبط ابن جوزى (36) بر اين انديشه‏اند، زيراآنها در شمارش فرزندان امام كاظم عليه‏السلام تنها يك ابراهيم ذكر كرده‏اند. وتمام ويژگيهايى كه تاكنون ذكر شد از آن اوست.

اما از ميان نسب شناسان «ابن عنبه‏» صاحب «عمده الطالب‏» نسب‏شناس مشهور براين باور است كه امام كاظم عليه‏السلام دو ابراهيم داشته; يكى ابراهيم اكبر كه‏مادرش «ام ولد» و نامش «نجيه‏» واز برخى نقل مى كند كه او به فرماندارى يمن‏رسيده و يكى از پيشوايان زيديه است و فرزندى ندارد. و ديگرى ابراهيم اصغر كه‏لقبش مرتضى و دو فرزند از او باقى مانده يكى موسى و ديگرى جعفر (37) ، كه جد سيدمرتضى و سيد رضى (38) نيز اوست.

غروب
ابراهيم پس از شهادت برادرش امام رضا عليه‏السلام به بغداد آمد و درآنجا سكونت گزيد، تا اينكه در سال 210 ه ق او را مسموم (39) و در قبرستان قريش‏كنار قبر پدر بزرگوارش (معروف به كاظمين) دفن كردند.

درباره او سروده‏اند: (40)

مات الامام المرتضى (41) مسموما و طوى الزمان فضائلا و علوما قدمات فى الزوراء (42) مظلوما كما اضحى ابوه بكربلا مظلوما

مرتضى (ابراهيم) پيشوايى است كه مسموم از دنيا رفت و زمان، فضيلتها و دانشهارا پنهان كرد به راستى او مظلوم در بغداد از دنيا رفت نظير پدرش كه در كربلامظلوم بود اين نظر بيشتر مورخان است، (43) اما قبرى كه در كربلا بنام «ابراهيم‏»وجود دارد، «ابراهيم مجاب‏» فرزند محمد بن موسى بن جعفر (44) است، زيرا ازخاندان موسى بن جعفر عليهماالسلام او ساكن كربلا شد تا از دنيا برفت.

در شيراز محله «لب آب‏» نيز قبرى منسوب به «ابراهيم بن موسى‏» است گنبد اين‏قبر را محمد زكى خان نورى از وزراى شيراز در سال 1340 بنا نموده است. (45)

اما محل زيستن ابراهيم، كه مدتى از عمر خود را در مكه، سپس در يمن و پس از آن دربغداد بوده است‏با اين نظر موافق نيست، شايد اين قبر منسوب به يكى از نوادگان‏امام كاظم عليه‏السلام بنام ابراهيم بوده كه از قداست و اعتبار دينى برخورداربوده است. علامه مجلسى گويد: «مدرك قوى كه ثابت كند اين قبر از آن ابراهيم بن‏موسى كاظم عليه‏السلام است نيافتم.» (46)


9.زيد مبارز فرزند امام هفتم (ع)
 
او از مادرى ام ولد كنيز تولد يافت و تاريخ زندگى او پيوسته با پيكار توام‏بود، در قيام «علويان‏» كه مشهور به «طالبيون‏» است‏شركت داشت و درسال 199 ه.ق كه «ابوالسرايا» قيام كرد از طرف «ابن طباطبا» (محمد بن محمدبن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى‏طالب(عليهم السلام‏» فرماندار اهوازشد. او ماموريت‏يافت كه بصره را نيز تصرف كند، در بصره به «عباسيان‏» حمله‏شديدى كرد، آنها مخالفان خاندان تصرف كند، در بصره به «عباسيان‏» حمله شديدى‏«بنى‏عباس‏» را با اموال آنها به آتش كشيد و نخلستانها را نيز آتش زد و به‏همين جهت او را «زيد النار» ناميدند. او بصره را به تصرف خود در آورد.

پس از فتح بصره عباسيان تقويت‏شدند وحكومت‏شهرها را به دست گرفته و«ابوالسرايا» نيز شكست‏خورد.

حسن بن سهل از فرماندهان مامون با زيد پيكار كرد، او را دستگير و دست‏بسته‏نزد مامون در مرو فرستاد. مامون به او گفت: اى زيد! چرا خانه‏هاى بنى‏عم خودرا سوزاندى و خانه‏هاى دشمنان ما (اميه، ثقيف، عدى، باهله و آل زياد) راواگذاشتى؟ چون زيد شوخ‏بود گفت: از هر سوى اشتباه كردم و اگر بار ديگر دست‏پيدا كنم نخست از خانه‏هاى دشمنان خود آغاز مى‏كنم، مامون خنديد و او را نزدبرادرش رضا(ع) فرستاد و گفت: گناه تو را به آن حضرت بخشيدم، حضرت او را سرزنش‏كرد و آزار نمود و سوگند ياد كرد تا زنده است‏با او سخن نگويد.

جايگاه زيد
براى ارزيابى هر شخصيتى بويژه فرزندان امامان شيعه به ناچار بايد راه احتياطرا پيش گرفت و به سادگى نمى‏توان آنها را محكوم و متهم نمود و شخصى منفى نشان‏داد، امام صادق(ع) فرمود: «... از فرزندان فاطمه كسى از دنيا نمى‏رود، مگراينكه به امام خود و امامت او اعتراف مى‏كند ...» و فرزندان امام كاظم(ع) نيزاز اين قاعده بيرون نيستند.

دلايلى وجود دارد كه زيد بن موسى را شخصى مثبت ارزيابى مى‏كند:

الف شيخ مفيد; فرموده است:

«براى هر يك از فرزندان امام كاظم(ع) فضيلت و خصلتى نيك مشهور است.» اين‏جمله تاييد همه آنهاست و زيد را استثنا نكرده است.

ب خلفاى عباسى با علويان بويژه فرزندان امامان شيعه به شدت مخالف بودند،اين اختلاف در قرن دوم شدت گرفت، به گونه‏اى كه كمتر وزيرى از «بنى‏عباس‏» بودكه دستش به خون يكى از علويان آلوده نباشد. در همين راستا مامون براى برقرارى‏حكومت نامشروع خويش هر مخالفى را به شيوه مرموزانه‏اى از بين مى‏برد و زيد نيزيكى از قربانيانى است كه به دستور او مسموم شده است. علويان در تنگناى شديدقرار داشتند و پيشوايان آنها همچنان در حبس و تحت نظر بوده و پيوسته زندگى رابا تقيه بسر برده‏اند; زيرا علويان تنها گروهى بودند كه امكان جانشينى آنهاوجود داشت. اين دشواريها انگيزه محبوبيت‏بيش از پيش علويان در ميان مردم وشورش‏هاى پى در پى آنان بر عليه عباسيان شد و لذا مى‏بينيم فرزندان امامان(عليهم‏السلام) از هر فرصتى استفاده كرده، بپا مى‏خاستند، اما پيشوايان و امامان شيعه‏پس از عاشورا زمان شايسته‏اى را براى قيام نيافتند و اگر قيام مى‏كردند، قيام‏همان و از ميان رفتن شيعه همان.

ج علويان معتقد به تشيع بوده، اما تشيع آنها نياز به اصلاح و تعديل داشت وبر همين اساس برخى پيكارهاى آنان تند، شتابزده و احيانا اشتباه بوده است، بدون‏ترديد از ديدگاه امام رضا(ع) حكومت مامون مشروع نبوده است، ولى در روش برخوردبا آن ممكن است‏بين حضرت و ديگر علويان اختلاف نظر وجود داشته باشد و طبيعى است‏كه امام رضا(ع) نمى‏تواند از قيامهاى ضد بنى‏عباس حمايت كند و در حضور مامون ازقيام زيد تجليل نمايد.

شيخ صدوق; در «عيون اخبار الرضا» رواياتى آورده كه امام هشتم(ع) زيد راتوبيخ و نكوهش كرده است; در روايتى فرمود: «... اى زيد! آيا موسى بن جعفر(ع)كه خدا را اطاعت مى‏كند و روزها روزه و شبها به عبادت بسر مى‏برد و تو كه‏نافرمانى خدا مى‏كنى، اگر روز قيامت هر دو در محضر خدا حاضر شويد، با هم برابرهستيد؟»

وقتى مامون زيد را نزد امام هشتم(ع) فرستاد، «حضرت او را سرزنش‏كرد و آزار نمود و سوگند ياد كرد تا زنده است‏با او سخن نگويد.»

اين روايات‏از نظر سند ضعيف هستند، اگرچه برخى راويان مورد اعتمادند،اما راويان ديگرى‏كه هويت آنها معلوم نيست، يا داراى ضعف هستند نيز وجود دارد، پس به اين‏روايات نمى‏توان اعتماد كرد. به همين جهت وقتى «علامه سيد محسن امين‏» به‏«زيد بن موسى(ع‏») مى‏رسد، پس از نقل كلام شيخ مفيد، گويد: «در عموميت كلام شيخ‏مفيد زيد نيز داخل است.»، يعنى زيد داراى فضيلت است.

بنابراين زيد شخصى فاسد المذهب كه از طريق حق و صواب بيرون رفته باشد، نيست.

او نه از «زيديه‏» و نه از «واقفيه‏» بوده است، بلكه نشانه‏هايى وجود داردكه تشيع وى را تاييد مى‏كند. گرچه ما در صدد توجيه برخى خطاهاى زيد، نظير آتش‏سوزى او نيستيم، ولى نمى‏توان گفت او شخصى نااهل و ناصالح است و از نسل امامان‏معصوم(عليهم السلام) اگر كسى مانند «جعفر كذاب‏» وجود داشت، امامان از اول‏شيعه را متوجه انحراف وى نموده‏اند.

روايتى در اثبات امامت
جعفر فرزند زيد ازپدرش، او هم از پدرش امام كاظم(ع) و امام كاظم(ع) از پدرانش(عليهم السلام) چنين‏نقل مى‏كند: روزى «ام اسلم‏» به خدمت پيامبر اسلام(ص) كه در منزل «ام سلمه‏»بود، آمد، پرسيد رسول خدا(ص) كجاست؟ ام سلمه گفت:

براى كارى بيرون رفته و به زودى باز مى‏گردد. او منتظر رسول خدا ماند، تا آن‏حضرت آمد. «ام اسلم‏» پرسيد: پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا! من كتابهايى‏را خوانده‏ام، پيامبران و وصى آنها را مى‏شناسم، حضرت موسى در حيات خود وصى(هارون) و بعد از خود نيز وصى (يوشع) داشت و همچنين حضرت عيسى، اى رسول خدا!

وصى تو كيست؟ حضرت فرمود: اى «ام اسلم‏» وصى من در حيات و پس از وفات من يكى‏است، اى ام اسلم! اگر كسى مثل اين كار مرا انجام داد، او وصى من است، حضرت‏دستش را به سنگريزه‏اى زد و آن را ماليد تا مانند آرد شد، آنگاه خميرش كرد و باخاتمش آن را مهر كرد.

سپس فرمود: اى «ام اسلم‏» هر كسى اين كار مرا انجام داد او وصى من است.

گويد: از نزد رسول خدا(ص) خارج شدم و به محضر اميرالمؤمنين(ع) رسيدم، از اوپرسيدم پدر و مادرم فداى تو! آيا تو وصى پيامبر(ص) هستى؟ فرمود:

آرى. و حضرت هم مانند كار رسول خدا انجام داد.

سپس نزد حسن و حسين آمدم، آن دو نيز مانند كار رسول خدا(ص) انجام دادند و ام‏اسلم زندگى طولانى كرد تا «زين‏العابدين‏»(ع) را ملاقات نمود، او هم مانند كاررسول خدا و على و حسن و حسين انجام داد (صلوات الله عليهم اجمعين.) نقل اين‏حديث گواهى بر اعتقاد زيد مبارز به امامت و ولايت تكوينى معصومين(عليهم السلام)و نشان عدم انحراف او در جريان «زيديه‏» است.

زيد مبارز سرانجام در شهر مرو توسط مامون مسموم گرديد و اين فرزند برومندامام هفتم در خراسان بزرگ چشم به آسمان دوخت و تن به خاك سپرد.

http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=10
 
10.حسين بن موسى آينه روايت

حسين بن موسى يكى از فرزندان امام كاظم(ع) است وى از جمله همراهان‏احمد بن موسى(ع) بوده است و در حدود سال 202 ه. ق از مدينه عازم ايران شد ودر شيراز به شهادت رسيد.

حضرت حسين بن موسى در برخى منابع به سيد علاءالدين حسين ملقب گرديده است.

«سيد علاءالدين حسين بن موسى الكاظم برادر كهتر شاهچراغ است‏به سن سيزده سال‏بود شهادت او بعد از تفرقه امامزادگان در شيراز در محله باغ قتلغ اتفاق افتاد.

قتلغ در شيراز باغى داشت كه باغبانش مردى ديندار و با مروت بود. باغبان درشبهاى جمعه در مكانى بلند نورى را مشاهده مى‏كرد قتلغ خان مالك اين باغ نيز اين‏نور را مشاهده كرد دستور داد كه محل مزبور را بررسى كنند. قبرى يافتند «پس ازباز كردن قبر، جسدى بزرگ و باعظمت و شكوه يافتند. جسد در كمال شادابى و زيبايى‏بود در يك دست صاحب جسد قرآن مجيد و در ديگر دستش شمشيرى قرار گرفته بود. باعلامت و نشانه‏هايى دانستند كه قبر متعلق به حسين بن موسى(ع) است. قتلغ خان‏آنگاه فرمان داد كه قبه و بارگاهى عالى بر سر آن مقبره بنا كردند.»

علامه مجلسى و فرصت‏الدوله شيرازى معتقدند كه حضرت حسين بن موسى(ع) در همين باغ شهيدشده اما قبر ايشان در زمان صفويه آشكار گرديد.

ولى گزارش ابن جنيد شيرازى به زمان حادثه نزديكتر است. پس از آشكار شدن قبرحسين بن موسى بارگاهى بر قبر ايشان برافراشته شد. با تحقيق و بررسى اوضاع قرن‏هفتم به بعد چنين نتيجه‏گيرى مى‏شود كه برخى حاكمان فارس مردانى خيرانديش و صالح‏بوده‏اند. آنان احترام علماء و بزرگان دينى را پاس مى‏داشتند در آبادانى قبورائمه دين و اولياء سعى فراوان داشتند.

لذا عليرغم جو حاكم بر ايران آن روز شهر شيراز داراى موقعيت ويژه‏اى بوده است.

عليرغم اينكه هنوز تشيع در اقليت‏بودند، اما آنان توانستند در حفظ آثارامامزادگان اقدامهاى اساسى انجام دهند. پس از آشكار شدن قبر مطهر حسين بن‏موسى(ع) هر روز بهتر از گذشته بارگاه او توسعه مى‏يافت. تا اينكه «مردى به نام‏ميرزا على از مدينه به شيراز آمد و در شيراز مسكن گزيد و بر سر قبر سيدعلاءالدين قبه و بارگاهى رفيع ساخت و املاك و باغهاى زيادى را هم وقف آن كرد وپس از مرگ وى توليت موقوفه به دست پسرش ميرزا نظام‏الملك كه از وزرا بود، رسيدو پس از او به نوادگانش منتقل شد.

سلطان خليل كه از طرف شاه اسماعيل صفوى حاكم شيراز بود، در سال 810 ه. ق اين‏بقعه را تخريب و آن را تعمير و تكميل نمود.»

پس از چندى به سبب زلزله‏اى كه‏در شيراز رخ داد گنبد بارگاه اين امامزاده جليل‏القدر در معرض تخريب قرار گرفت‏كه توسط مرحوم مشيرالملك (ميرزا ابوالحسن خان) تجديد بنا گرديد و رواق حرم راهم مرحوم قوام الملك (محمدرضا خان) آينه‏كارى نمود.

حرم مطهر حسين بن موسى(ع)مربع شكل است، دور تا دور گنبد كتيبه است و سوره «هل اتى‏» بر آن نقش بسته‏است، هم اكنون طرحى به نام حرم تا حرم در دست اجراست. با تكميل اين طرح حرم‏مطهر حسين بن موسى(ع) به حرم مطهر احمد بن موسى(ع) اتصال پيدا مى‏كند.

بارگاه حضرت حسين بن موسى در شيراز به آستانه مشهور و معروف است.

مردم به سبب كراماتى كه از اين بقعه مبارك ديده‏اند احترام ويژه‏اى براى آن‏قائل هستند. در بين ايام هفته، شب دوشنبه براى زيارت حضرت حسين بن موسى شب‏خاصى است. همچون مسجد جمكران قم كه شبهاى چهارشنبه از اقصى نقاط ايران در آنجاحضور مى‏يابند بارگاه نورانى اين امامزاده در شبهاى دوشنبه مملو از مريدان وشيفتگان آن حضرت است.

ارادتمندان به اين خاندان، شبهاى دوشنبه را تا صبح در اين مكان مقدس بيتوته‏مى‏كنند و به عبادت و راز و نياز مى‏پردازند.

در شهرستان طبس بقعه‏اى است كه مردم آن ديار معتقدند كه متعلق به حسين بن‏موسى(ع) است، اما گزارش‏ها و حكايات موجود حاكى از اين است كه حسين بن موسى(ع)همراه برادرانش احمد بن موسى و محمد بن موسى بوده و طبعا همزمان با آنها درشيراز به شهادت رسيده است.

البته اين احتمال وجود دارد كه در جريان هجوم به كاروان احمد بن موسى برادرخردسال ايشان گريخته و مخفى شده و بعدها در طبس از دنيا رفته باشد.

رواياتى چند از حسين بن موسى(ع)
حسين بن موسى(ع) از راويان و محدثان موثق‏شيعه است. خبرگان روايت‏به وثاقت او تصريح نموده و روايتهاى او را زينت‏بخش‏كتابهاى خود كرده‏اند. در منظومه «نخبه‏المقال‏» اسامى راويان موثق به نظم‏كشيده شده است. در اين منظومه درباره توثيق حسين بن موسى چنين مسطور است:

ثم ابن شاذويه قال جش ثقه كذا الحسين ظم هو ابن صدقه

رواياتى چند از اين مرددلبند موسى بن جعفر(ع) را خاتمه گفتارمان قرار مى‏دهيم.

گردش روزگار
حسين بن موسى(ع) فرمود:

ما گروهى از جوانان بنى‏هاشم همراه امام‏رضا(ع) بوديم. [شخصى به نام] جعفر بن عمر علوى كه پيراهنى كهنه بر تن وقيافه‏اى بدجور داشت از كنارمان گذشت.

بعضى از ما با ملاحظه شكل ظاهرى او به همديگر نگاه كرديم و خنده‏مان گرفت. امام‏رضا(ع) [كه متوجه ما شد] فرمود: به زودى خواهيد ديد او را در حالى كه مالش‏فراوان و همراهانش بسيارند. حدود يك ماه سپرى نشده بود همان مرد استاندارمدينه شد و وضعيتش دگرگون شد و كنارمان گذشت در حالى كه خدمتكاران و همراهانى‏داشت.

نيكوترين عمو
از امام جواد(ع) [در دوران كودكى] سؤال شد كه كداميك ازعموهايت‏بيشتر در حقت نيكى و محبت دارد؟ وى فرمود:

حسين. حضرت رضا(ع) [پس ازشنيدن جواب فرزندش] فرمود:

به خدا قسم راست مى‏گويد. حسين بن موسى(ع) نيكوترين‏و خيرخواه‏ترين عموى اوست.

فضيلت غسل جمعه
يكى از مستحبات، غسل جمعه است كه‏قبل از ظهر جمعه انجام مى‏شود، اما با توجه به فضيلت آن اگر كسى نتواند در روزجمعه قبل از ظهر اين غسل را انجام دهد، مى‏تواند در روز پنجشنبه يا شنبه به نيت‏غسل جمعه غسل نمايد. حسين بن موسى از مادرش (و مادر احمد بن موسى(ع‏» نقل‏مى‏كند كه ما به همراهى امام كاظم(ع) در بيابانى بوديم. قصدمان رفتن به بغدادبود آن حضرت در روز پنجشنبه ما را فرمان داد كه غسل جمعه نماييم; زيرا فردا آب‏كم خواهد بود. آنگاه ما روز پنجشنبه به قصد روز جمعه غسل نموديم.

امامت امام‏جواد(ع)
ابوعبدالله حسين بن موسى بن جعفر گويد:

من در مدينه خدمت‏حضرت ابوجعفرجواد(ع) بودم و على بن جعفر نيز در خدمت آن بزرگوار بودند. مردى از اعراب درآن مجلس نشسته بود. مرد عرب پرسيد: اين جوان كيست؟ و با دست اشاره به حضرت‏جواد(ع) نمود. گفتم: اين وصى رسول خدا است، گفت:

سبحان الله رسول‏خدا اكنون 200 سال است از جهان رفته و اين جوان است چگونه‏مى‏تواند وصى آن حضرت باشد؟

گفتم: اين وصى على بن موسى است و او وصى موسى بن جعفر و موسى بن جعفر وصى‏جعفر بن محمد و جعفر بن محمد وصى محمد بن على و محمد وصى على بن الحسين و على‏وصى حسين و حسين وصى حسن و حسن وصى اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب و على بن ابى‏طالب وصى‏رسول خدا (عليهم السلام).


http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=11