قم شناسی (89)وابستگان حضرت معصومه
1.حضرت امام موسي كاظم (ع) امام هفتم - پدر حضرت معصومه (س)
2.حضرت علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم- برادر حضرت معصومه (س)
3.سكينه خاتون
4.مهتاب مغرب (همسر امام كاظم(ع) )
5.ستاره اندلس (مادر امام كاظم (ع))
6.احمد بن موسى آفتاب شيراز
7.فضل بن موسى در شهر جهرم
8.ابراهيم فرزند امام كاظم (ع)
9.زيد مبارز فرزند امام هفتم (ع)
10.حسين بن موسى آينه روايت
11.آستانه بى بى هيبت (خواهر حضرت معصومه (س) در جمهورى آذربايجان)
12.پروانگان حريم معصومه (س)
http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=1&href=1
http://forum.bazarnegar.com/index.php?topic=1195.0
وابستگان حضرت معصومه
3.سكينه خاتون
بقعه مورد بحث در سى كيلومترى شرقى شهر قم، نزديك دهكده «جنت آباد» (1) و در حوالى ويرانههاى «قاسم آباد» كه كنار راه قديم قم به به كاشان قرار داشته، (2) واقع شده است.
بناى اين مزار را بايد از دوران شاهان صفوى و از نيمه نخستين اين دوره به شمار آورد. (3) همچنانكه در لوح زيارتنامه اين سيده جليله نوشته شده او را «سكينه بنت امام موسى كاظم(ع)» و خواهر حضرت فاطمه معصومه(س) دانستهاند. (4) كه علىالتحقيق فاقد ارزش و عدم مداقه در مدارك مستند مبنى بر تعداد فرزندان امام موسى كاظم(ع) مىباشد. چرا كه به اتفاق جميع مورخين و علماء سيره و رجال، امام موسى كاظم(ع) را فرزندى به نام «سكينه خاتون» نبوده، (5) و مدفون در بقعه مورد بحثشخصيتى سواى نوشته لوح زيارتنامه مىباشد.
به هر حال، سكينه خاتون، سيدهاى جليله از نوادگان حضرت امام موسى كاظم(ع) بوده و در جلالت قدر و عظمتشان آن همين بس كه بارگاه عظيمى براى وى برپا نمودهاند و بروز كرامات و خوارق العاداتى كه از ناحيه مقدسه اين بى بى بر سر زبان اهالى جريان دارد، خود معرف شخصيت والاى اين عليا مخدره است.
نسب شريف سكينه خاتون
حضرت امام موسى كاظم(ع) فرزندى بنام «سكينه» نداشت و لذا شخصيت مدفون در اين بقعه را هم نمىتوان فرزند بلافصل امام(ع) دانست، كما اينكه اكثر بقاع متبركه ايران را منسوب به فرزندان بلافصل ائمه: خصوصا امام موسى كاظم(ع) نمودهاند كه اصلى ندارد.
اما در مورد شخصيت مدفون در اين بقعه بايد گفت كه مرحوم ناصرالشريعه در كتاب «تاريخ قم» (6) به نقل از كتاب«انوار المشعشعين» (7) مىنويسد:
«بنابر احتمالى كه بعضى دادهاند محتمل استسكينه بنتحسين بن محمد بن على بن قاسم بن عبدالله بن موسى الكاظم(ع) باشد كه وى مادر سيد مطهر بن على بن سلطان محمد شريف است».
در همين رابطه مرحوم عباس فيض در كتاب «بدر فروزان» ( به نقل از انوار المشعشعين مىنويسد:
«در قاسم آباد، چهار فرسخى قم، امامزادهاى مدفون است كه آنرا سكينه خاتون بنت امام موسى الكاظم(ع) مىنامند.
و محتمل است كه او سكينه بنتحسين بن محمد بن على بن قاسم بن عبدالله بن موسى الكاظم(ع) بوده باشد كه وى مادر سيد مطهر فرزند على بن سلطان محمد شريف است كه در قم بودهاند».
ولى آنچه نگارنده تحقيق و تتبع نموده اين است كه عبدالله بن موسى(ع) فقط از دو فرزند نسل منتشر شده و آن هم محمد و موسى مىباشد، و اين قول را اكثر علماء انساب از قرن سوم الى الآن پذيرفتهاند. (9) وانگهى مرحوم فيض براى تقريب قول خود چنين نتيجه مىگيرد كه «عبدالله بن امام موسى(ع) را فرزند سومى هم به نام «قاسم» بوده ولى چون در كتاب «عمدة الطالب» از او نام برده نشده است معلوم مىگردد كه اعقاب او منقرض شدهاند».
بايد گفت كه استدلال مرحوم فيض اصلى ندارد، چه اينكه علماى انساب اتفاق بر اين دارند كه وى فقط از دو فرزند خود به نام محمد و موسى نسل باقى گذاشته و نسل محمد بن عبدالله منقرض گشته است.
بنابراين مىتوان گفت كه يا مرحوم صاحب انوار المشعشعين و يا مرحوم فيض در معرفى شجرنامه «سكينه خاتون» اشتباه نمودهاند، زيرا اگر سكينه خاتون مادر سيد مطهر باشد، بنابراين نسبش به «عبيدالله بن امام موسى كاظم(ع)» برمىگردد و تمام علماء انساب هم براى عبيدالله فرزندى به نام «قاسم» و از وى «موسى» و از موسى «قاسم» ثبت نمودهاند. (10)
فى المثل، ابونصر نجارى در كتاب «سر السلسلة العلويه» (11) مىنويسد:
«من ولد محمد بن على بن قاسم بن موسى بن قاسم بن عبيدالله بن امام موسى كاظم(ع) ابوالحسن على و ابوعبدالله حسين ابنا محمد بن على بالرى»
يعنى از محمد بن على بن قاسم بن موسى بن قاسم بن عبيدالله، دو فرزند باقى ماند. كه يكى به نام ابوالحسن على و ديگرى به نام ابوعبدالله حسين و هر دو ساكن شهررى بودهاند.
علامه نسابه ازورقانى، متوفاى سال 615 ه.ق در كتاب «الفخرى» (12) هم همين قول و نسب را پذيرفته است.
امام فخر رازى در كتاب «الشجرة المباركه» (13) همين شجرنامه را عنوان كرده و اضافه مىكند كه نسل اين امامزاده همه از بزرگان و نقباء و ساكنين شهررى بودهاند.
بنابراين معلوم مىگردد كه مدفون در بقعه جنت آباد قم:
اولا: فرزند بلافصل امام موسى كاظم(ع) نبوده است.
ثانيا: نسب او به قاسم بن عبدالله بن امام موسى كاظم(ع) برنگشته است.
ثالثا: اصلا به اتفاق جميع علماء انساب، عبدالله فرزندى به نام قاسم نداشته است.
رابعا: شجرنامه سكينه خاتون به قاسم بن عبيدالله ختم مىگردد.
لذا به جرات مىتوان گفت كه مدفون در بقعه جنت آباد قم: «سيده جليله سكينه خاتون بنت ابوعبدالله حسين بن محمد بن على بن قاسم بن موسى بن قاسم بن عبيدالله بن امام موسى كاظم(ع)» خواهد بود.
بدليل اينكه شهادت امام موسى كاظم(ع) در سنه183 ه.ق به اتفاق جميع مورخين صورت گرفته و اگر عبيدالله 10 سال از حيات پدر بزرگوارش را درك نموده باشد. و هر سه نسل بعد از او را يك قرن محسوب كنيم، بنابراين تولد سكينه خاتون در اوائل قرن پنجم بوده و معقولتر به نظر مىرسد كه زوجه فرزند سلطان محمد شريف باشد، چه كه وى در سنه429 ه.ق در قم وفات يا به شهادت رسيده است (14) و اگر شجرنامه منقول از فيض و ناصر الشريعه را قبول نماييم، سواى اينكه اشتباه است، اختلاف سنى سكينه خاتون با شوهرش به 60 سال خواهد رسيد و اين معمولا بعيد است.
وانگهى مؤلف كتاب «الفخرى» (15) تاييد مىنمايد كه «مطهر» فرزند على (16) بن سلطان محمد شريف، خواهر زاده ابوالفتح محمد بن عبدالله الحسين است.
به عبارت ديگر ابوالفتح محمد و سكينه خاتون، هر دو فرزندان ابوعبدالله حسين مىباشد و اين احتمال ما و شجرنامه سكينه خاتون درستخواهدبود.
به دليل اينكه مؤلف كتاب «الفخرى» (17) صراحتا مىنويسد: «امه (المطهر) سكينه بنت الحسين بن محمد بن على بن القاسم بن موسى بن القاسم بن عبيدالله بن موسى الكاظم(ع)».
يعنى مادر مطهر فرزند على، سكينه دختر حسين بن ... مىباشد.
تعداد فرزندان و حالات همسر سكينه خاتون
همانطورى كه بيان داشتيم، سكينه خاتون همسر ابوالحسن على الزكى بن محمد الشريف است، وى نقيب شهررى بوده و شيخ اجل منتجبالدين قمى در وصف او فرموده است كه:
«السيد الاجل ذى الحسبين، ابوالقاسم على بن ابوالفضل محمد» (18)
و منظور از «ذى الحسبين» آن است كه على الزكى هم از طرف پدر و هم از ناحيه مادر داراى شرف و مقام سيادت است، زيرا مادرش بنت ابىالحسن على بن احمد موسوى است و نسب پدر بزرگوارش سلطان محمد شريف (19) هم به امام زينالعابدين(ع) ختم مىشود.
على الزكى را از سكينه خاتون، دو پسر بجا مانده، يكى «سيد مطهر» و ديگرى «سيد حسين» و در وصف حسين بن على الزكى مىنويسند:
«ابوالمعالى كمال الشرف حسين بن على الزكى، مردى كريم و جواد و با مروت و سخاوت و داراى حشمت و جلال بوده است». (20)
اكثر علماء انساب و رجال در وصف مطهر، برادر حسين بن على الزكى، فصولى را در كتبشان ذكر نمودهاند كه چند نمونه از آن را تقديم شما خوانندگان عزيز مىنماييم.
نسابه قرن هفتم، از ورقانى متوفاى بعد از 614 ه.ق در كتاب «الفخرى» (21) درباره سيد مطهر فرزند سيكنه خاتون و نوه سلطان محمد شريف مىنويسد: «بالرى السيد الاجل المرتضى نقيب النقبا ذوالفخرين ابوالحسن المطهر ابن الزكى الفاضل النقيب ابىالحسن على بقم...»
ابن عنبه، نسابه قرن نهم و متوفاى 828 ه.ق درباره سيد مطهر مىنويسد: «السيد المطهر ذى الفخرين بن على الزكى، نقيب الرى و قم و آمل» (22) امام فخر رازى، متوفاى606 ه.ق در كتاب «الشجرة المباركه» (23) در همين باره مىنويسد:
«السيد الاجل المرتضى ذوالفخرين نقيب النقبا ابوالحسن المطهر، كان اوحد الدنيا فى الفضل و النبل و كرم النفس، جم المحاسن، حسن الاخلاق، له مائدة منصوبة مبذوله، وكان متكلما مناظرا مترسلا شاعرا، ولى نقابة الطالبية بالرى».
سيد مطهر، مردى جليل و در فضل و بزرگوارى و كرامت نفس، يگانه دنيا و تمام محاسن در او جمع بود. وى داراى اخلاق نيكو و سفره گسترده و از جمله علماء و متكلمين و نويسندگان و شعرا، عصر خود بود و نقابتسادات را در شهررى عهده داشته و مادر وى سكينه خاتون دختر حسين ... مىباشد كه خواهر مجدالدوله المطهر ذوالطرفين ابوالفتح محمد بن حسين است. شيخ اجل منتجب الدين قمى هم در وصف سيد مطهر چنين مىنگارد: «الصدر السعيد، الشرف الدولة والدين، عز الاسلام والمسلمين، السيد الاجل، الامام المرتضى الكبير الاعلم الازهد، ذى الفخرين، نقيب النقباء، سيد السادات، مطهر بن السيد الاجل الزكى ذى الحسبين ابىالقاسم على». (24)
پس معلوم گرديد كه سيد مطهر از بزرگان سادات و صدور اشراف بوده و نقابتسادات و رياست آن به وى محول گشته و در تمام فنون و علوم متبحر و داراى خطب و رسائل لطيف مىباشد.
مطهر، داراى دو پسر به اسامى «محمد» و «على» بوده و هر دو داراى كمالات نفسانى و عالم و زاهد و نقيب شدهاند. (25)
از محمد بن مطهر، فرزندى به نام فخرالدين على به دنيا آمد، كه وى هم مثل اجدادش منصب نقابت طالبين در قم را دارا بود و براى وى هم پسرى استبه نام محمد كه از اهل علم و فضل شمرده شده و داراى رياست و جلالتبوده است.
و از محمد بن على بن محمد بن مطهر، فرزند ارجمندى به نام يحيى به دنيا آمد كه وى بسيار جليلالقدر بوده و نقيب طالبين در قم و رى و آمل را دارا بود، وى ملقب به عزالدين و مكنى به ابوالقاسم است كه خوارزمشاه او را مقتول و شهيد گردانيد و در طهران مدفون و مقبره او مطاف مردم و محل نذورات و حاجات اهالى مىباشد. (26)
دلائل مدفون بودن سكينه خاتون در قم «جنت آباد»
همانطوريكه در مبحث قبل اشاره گرديد، سكينه خاتون، عروس محترمه سلطان محمد شريف است و خود آن حضرت در حكومت علاءالدوله كاكويه در رى رحلت نمود و جسد مطهرش را با كمال تجليل و احترام به قم نقل داده و در كاخ و باغ تفريحگاه وى در شمال رودخانه بخاك سپردند كه الآن اين محل به كوى سلطان محمد شريف خوانده مىشود. (27)
از مقدمه بالا چنين مىتوان احتمال داد كه از آنجايى كه على بن سلطان محمد شريف از نقباى قم و رى پس از پدر بوده، و اين رياستبه فرزند وى مطهر منتقل گشته; هنگامى كه سكينه خاتون وفات يافت، وى را در جنت آباد قم، كه يكى از دهات و مزارع معروف و سرسبز آن وقت قم بوده، (28) و يقينا سيد مطهر در آن ملكى داشته، دفن نمودند و بر سر تربت او گنبدى برافراشته و بعدها نوادگان اين سيد جليله بر سر تربت جده خود تعميرات و توسعههايى دادهاند.
توصيف بقعه و بارگاه سكينه خاتون
بقعه مورد سخن از بناهاى كهن و متين و مشتمل بر بقعه و سه ايوان و صحن مىباشد. اين گنبد به شهادت سبك بنا و قبه كلاخودى و آجرى آن، از آثار قرن هشتم هجرى و در عصر صفويه از گنبد آن با كاشيكارى معرق تزيين و ايوانهايى هم بر بناى اصلى افزوده گرديد و چندين سال قبل هم، حجراتى در سه جانب بقعه و صحن ساخته شد كه غالبا سطح آن در زير شن روان باد آورده پنهان است.
اثر قابل توجه در اين مزار، گنبد بزرگ و مرتفع آن است كه بيشتر آرايش ساقه ورودى آن فرو ريخته است. روى گنبد هم با كاشى معرق بند اسليمى خوش طرحى آراسته بود، كه اكنون تنها چند قسمت مختصر آن باقى است.
گنبد به شكل كلاخودى بوده و ارتفاع آن 10 متر و قطر تقريبى آن 7 متر مىباشد، كه آرايش ساقه گنبد كه مقدارى بيشتر از آن از بين رفته، نخستيك رديف كاشى خشتى زيباى زمينه طلايى، و سپس زير آن كتيبه كمربندى گرداگرد با پهناى نيم متر از كاشى معرق بوده كه بر آن سوره مباركه جمعه به خط ثلثسفيد نوشته شده، و تمام آن از جمله در پايان كه جاى رقم كاتب و سال تاريخ آن است فرو ريخته، و پس از آن در پايين كتيبه ميان دو حاشيه بيستسانتى مترى از نامهاى «الله» «محمد» و «على» به خط بنائى تزييناتى شده بود. (29)
در پايان از سازمان ميراث فرهنگى استان قم تقاضا مىشود كه هر چه سريعتر به اين آثار باستانى توجه كافى مبذول نمايند، چه اينكه در آينده نزديك شاهد فرو ريختن گنبد آن خواهيم بود.
والسلام
http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=4
وابستگان حضرت معصومه
4.مهتاب مغرب (همسر امام كاظم(ع) )
مهتاب مغرب (همسر امام كاظم(ع) )
مادر گرامى حضرت امام رضا(ع) از بزرگزادگان عجم بود. او در عجم به دنيا آمداما در بلاد عرب رشد كرد و پرورش يافت. از مشهورترين نامهايش تكتم مىباشد كهاز نامهاى زنان عرب است و در اشعار عرب اين نام زياد آمده است. او نامهاىديگرى هم دارد از جمله: سكن نوبيه ، اروى، نجمه، سمانه، سلامه ، خيزران، مرسيه، صقر ، و البته اين تمام نامهاى ايشان نيست و دليل اينكه ايشان نامهاى زيادىدارد اين است كه مستحب است اسم برده هنگام تغيير مالك، تغيير پيدا كند.
و حال ما سرگذشتبردگى ايشان را شرح مىدهيم: علامه مجلسى از هشام روايت كردهاست كه روزى حضرت امام موسى كاظم(ع) از من پرسيد كه آيا از برده فروشان كسىآمده؟ جواب دادم: نه.
حضرت فرمود: آمده استبيا تا به نزد او برويم. همراه آن حضرت شدم وقتى كهبه مكان مورد نظر رسيديم، با كمال تعجب ديديم كه مردى از تجار مغرب آمده است وبا خودش غلامان و كنيزان بسيارى آورده است. حضرت جلو رفت و فرمود: كنيزان خودرا بر ما عرضه كن! او نه كنيز آورد و حضرت هيچ كدام را نپسنديد و فرمود: ديگربياور. گفت:
كنيزى ندارم. حضرت فرمود: دارى و بايد بياورى. گفت: به خدا سوگند ندارم مگريك كنيز بيمار! حضرت فرمود: او را بياور. ولى مرد برده فروش امتناع كرد وبنابراين من و حضرت برگشتيم. روز بعد حضرت مرا به نزد او فرستاد و فرمود: بههر قيمت كه بگويد آن كنيز بيمار را براى من خريدارى كن و به نزد من بياور! منمثل روز قبل پيش مرد برده فروش رفتم و گفتم: آمدهام تا آن كنيزك را طلب كنم.
كنيز را به قيمت زيادى به من فروخت و گفت: راستش را بگو آن مردى كه ديروز باتو همراه بود كه بود؟
گفتم: مردى است از بنىهاشم! برده فروش گفت: اى مرد! بدان كه من اين كنيز رااز دورترين بلاد غرب خريدهام، روزى زنى از اهل كتاب اين كنيز را ديد و پرسيد اورا از كجا آوردهام؟ گفتم: او را براى خودم خريدهام گفت: سزاوار نيست اين كنيزنزد امثال تو باشد، بلكه بايد نزد بهترين اهل زمين باشد و چون او اين كنيزك رابگيرد، پس از مدت كوتاهى از او پسرى به دنيا خواهد آمد كه اهل مشرق و مغرب ازاو اطاعت كنند و پس از اندكى حضرت امام رضا(ع) از او به وجود آمد. روايتىديگر هم هست كه نمايانگر رويايى راستين مىباشد: وقتى كه مادر حضرت رضا(ع) ازآن مرد برده فروش خريده شد. حميده مادر امام موسى كاظم(ع) در خواب رسول خدا(ص)را ديد كه به او مىفرمايد: اى حميده نجمه را به فرزندت موسى ببخش زيرا به زودىاز او فرزندى متولد مىشود كه بهترين روى زمين است. حميده به آنچه كه رسولخدا(ص) در خواب به وى امر كرده بود عمل كرد. وقتى امام رضا(ع) به دنيا آمد آنوقتحميده، نجمه را طاهره ناميد. حال روايتى ديگر كه قطرهاى از درياى حسنهاىنجمه را براى ما بيان مىكند: ابا الحسن على بن ميثم گفته است: حميده مادرامام موسى كاظم(ع) كنيزكى خريد (در برخى روايات آمده كه ايشان كنيزك را خريدهاست) اسم اين كنيزك تكتم بود و در آداب اخلاقى و دينى و در عقل و حيا يكى ازبهترين زنان بود. او حميده را بسيار گرامى مىداشت و به او احترام مىگذاشت.
روزى حميده به فرزندش امام موسى كاظم(ع) گفت: فرزندم تكتم كنيزكى است كه من ازاو در زيركى و محاسن اخلاقى بهتر نديدهام و مىدانم كه هر نسلى از او به وجودمىآيد پاكيزه و مطهر خواهد بود. او را به تو مىبخشم و از تو خواهش مىكنم كهرعايتحرمت او را بكنى و همان طور كه در قبل اشاره شد، وقتى حضرت امام رضا(ع)از وى متولد شد، حميده او را طاهره ناميد. در روايت آمده است كه: حضرت رضا(ع)در كودكى شير فراوانى مىخورد.
روزى نجمه گفت: دايهاى پيدا كنند كه مرا (در شير دادن به او) يارى كندپرسيدند: مگر شير تو كم شده است.
جواب داد: دروغ نمىگويم به خدا سوگند شير من كم نيستبلكه نوافلى كه هميشهعادت داشتم آنها را بجا آورم اعثشده است كه به آن كمتر بپردازم.
براى همين كمك مىخواهم كه نوافل و (عباداتى كه به آنها) عادت كردهام ترك نكنم.
شيخ صدوق در عيون به سند معتبر از نجمه مادر آن حضرت روايت كرده است: چونحامله شدم به هيچ وجه احساس سنگينى نمىكردم و در خواب صداى تسبيح و تهليل وتمجيد حق تعالى از نوزاد درون شكم خود مىشنيدم. و باز مىگويد: وقتى حضرترضا(ع) به دنيا آمد دستهاى خود را بر زمين گذاشت و سر مبارك خود را به سوىآسمان گرفت و لبهاى مباركش حركت مىكرد و سخنى (با خدا) مىگفت كه من نمىفهميدم.
در آن لحظه امام موسى بنجعفر(ع) به نزد من آمد و فرمود: گوارا باد تو را اىنجمه كرامت پروردگارت! و من نوزاد را در پارچه سفيدى پيچيدم و به آن حضرتدادم. حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و آب فرات خواست و كامشرا با آن آب برداشت و او را به دست من داد و فرمود: بگير اين را كه بقيه اللهدر زمين و حجتخدا بعد از من است.
http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=1&href=1&href=5
5.ستاره اندلس (مادر امام كاظم (ع))
شهر زيبايى كه به قول «تاورنيه»; سياح معروف شايسته است «جنگل نخل»ناميده شود، در166 كيلومترى جنوب شرق شيراز واقع شده است و به نزديكترينبنادر خليج فارس (بندر لنگه) از طريق «لارستان» راه دارد.
جهرم به معناى جاىگرم است. در جنوب ناحيه مركزى استان فارس و بين شهرستانهاى فسا، داراب،فيروزآباد و شيراز قرار دارد و از دشتهاى مرتفع (دست كم 900 متر) پديد آمده وبه وسيله كوههاى اطراف احاطه شده است. از نظر آب و هوايى، تابستانى گرم وزمستانى ملايم و مطبوع دارد به طورى كه در سردترين ايام، دماى هوا ممكن استبهصفر درجه سانتيگراد برسد.
اين شهرستان سابقه تاريخى بسيار طولانى دارد چنانكه آثارى از زمانهاى مختلف ازجمله ساسانيان، صفويان و زنديان در آن بر جاى مانده است.
فردوسى; شاعر نامدار ايران زمين نيز از جهرم نام برده است. از جمله ضمن بيانداستانهايى كه از اردشير بابكان نقل مىكند، مىسرايد:
كه بر شهر جهرم بد او پادشا جهانديده با داد و فرمانروا به جهرم يكى مرد بود كى نژاد كجا نام او مهرك نوشزاد
امامزاده «فضل بنموسى بن جعفر(ع» بنا به قول مشهور در اين شهرستان مدفون است
بر طبق آمار موجود در اداره اوقاف و امور خيريه شهرستان جهرم، اين شهر زيبا وبا معنويتبه مانند صدفى سبز، شصت و يك تن از فرزندان و نوادگان خاندان عصمت وطهارت: را در سينه خود جاى داده است. امامزاده حسين(ع) و امامزاده فضل(ع)مشهورترين آنها مىباشند.
فضل بن موسى چگونه به جهرم آمد؟
كاروانى از اهل بيت: همراه با فاطمه معصومه(س) جهت زيارت و ديدار با امام;على بن موسى الرضا(ع) از مدينه عازم ايران شدند كه خبر شهادت امام رضا(ع) درنزديكى شهر قم به ايشان رسيد. به دستور حضرت معصومه(س) كاروان راهى شهر قم شدو طولى نكشيد كه ايشان بر اثر بيمارى درگذشتند و يا بنا به برخى اقوال بر اثرمسموميتبه شهادت رسيد. از طرفى دستگاه حاكم دستورى را به واليان شهرهاى مختلفصادر كرد تا اهل بيت(ع) را در هر كجا مشاهده نمودند فورا به شهادت برسانند. و بهاين ترتيب امامزادگانى كه همراه با حضرت معصومه(س) به ايران آمده بودند، بهناچار متفرق شدند و هر كدام به منطقهاى عزيمت كرده، به صورت ناشناس به زندگىادامه دادند اما تعداد زيادى از آنها شناسايى شدند و به شهادت رسيدند.
عدهاى از اين بزرگواران نيز راهى استان فارس شدند كه احمد بن موسى (شاه چراغ)مشهورترين آنها است.
پدران ما از پدرانشان و آنان نيز از نسل قبل از خود نقل مىكنند كه فضل بنموسى(ع) به جهرم آمد و در بيرون از شهر در منطقه خارقان سكنى گزيد.
منطقه خارقان (شهرك فاطميه) كه در گذشته از شهر فاصله زيادى داشته استبه علتوجود قنات معروف خارقان زمينهاى كشاورزى بسيارى داشت، امامزاده فضل(ع) به صورتناشناس به كشاورزى مىپردازد.
به مروز زمان مردم به اين امامزاده بزرگوار علاقهمند شدند و آوازه علم و تقواىوى در سرتاسر شهر پيچيد تا اينكه حاكم شهر نيز از آن باخبر شد و هنگامى كه ازهويت واقعى وى آگاه شد، گروهى را مامور به شهادت رساندن ايشان كرد. سرانجاميكى از مامورين هنگامى كه فضل بن موسى بن جعفر(ع) از شدت خستگى از كار روزانهدر كنار جوى آب به خواب رفته بود، با ضربات «بيل» ايشان را به شهادت رسانيد.فرداى آن روز كشاورزان متوجه پيكر مقدس او كه مظلومانه به خون غلطيده بود،شدند و در همان مكان (خارقان) به خاك سپردند.
امروز مرقد پاك ايشان زيارتگاه اهل دل و عاشقان دل سوختهاى است كه از مكانهاىدور و نزديك براى اداى احترام به آن محل مقدس مشرف مىشوند و در شبهاى جمعه بادريايى از شوق و با اشك چشم، ضريح مقدسش را شستشو مىدهند.
هنگامى كه شب جمعه پرده سياه خود را بر روى آسمان مىكشد هيئتى همنام مادرغريبش زهرا(س) (هيئت مجمع الزهراء«س») اذان عشق سر داده و همراه با زائرين،پيشانىها را به مهر مىسايند تا با خلوص خودشان آسمان را به زمين متصل سازند وسرانجام پس از پاسى از شب با دعاى كميل على(ع) و اشك چشم، ساختمان امامزاده راترك مىنمايند اما هيچگاه ذكر و نام و ياد امامزاده از دلهايشان بيرون نمىرود.
http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=6
6.احمد بن موسى آفتاب شيراز
مادر امام موسى بن جعفر(ع)، حميده اندلسيه از اشراف اعاجم بود وحضرت صادق(ع) دربارهاش مىفرمود:
حميده از هر ناپاكى، پاكيزه است. او مانند شمش طلاست. پيوسته ملائكه از اوحراست مىكردند تا اينكه به سبب كرامتى كه از سوى حق تعالى براى من و حجتبعداز من است، به دستم رسيد.
ديار و تبار و كنيهاش
حميده دختر صاعد بربرى ازديار اندلس بود كه با لقب لولوه از او ياد مىشد بانويى باورع و مورد اعتمادبود.
توضيح واژه بربر
بربر مردمى از ساكنان شمال غرب افريقا بودند و جمع اينواژه برابر و برابره است. بربر از واژه يونانى باربار به معنى غيريونانى است.
مانند عجم به معنى غير عرب. آتنىهاى غير يونانىها را بربر مىگفتند; چنانكه درداستانهاى ما غير ايرانى را تور گرفتهاند و عرب غير عرب را عجم، غالبا تصورمىكنند كه بربر يونانى به معنى وحشى است ولى تصور نمىرود چنين باشد زيرا دركتاب هرودوت مىگويد: لاسدمونىها (اهالى شبه جزيره پلوپونس) پارسىها را به جاىبربر خارجى گويند. لذا اينجا منطقى است كه استنباط كنيم: آتنىها جاى خارجىبربر مىگفتند. ابوالمنذر معتقد است كه بربرها از فرزندان فاران بن عمليقاند وشرقى مىگويد: بربر عمليق فرزند بلعم فرزند عامر فرزند اشليخ فرزند لاوذ فرزندسام فرزند نوح است و برخى معتقدند: عمليق فرزند لاوذ فرزند سام فرزند نوح است.
و انس بن مالك از حضرت رسول(ص) حديثى به اين صورت نقل مىكند: «... كان يقولتزوجوا فى نسائهم ...» با زنهاى آنها ازدواج كنيد.
از بردگى تا همسرى امام
عكاشه از امام باقر(ع) سؤال كرد چرا براى امام صادق(ع) همسرى اختيار نمىكنيد؟
او كه به سن ازدواج رسيده است؟
امام باقر(ع) كه در برابرش كيسهاى پول سربسته بود، فرمود: به زودى بردهفروشىاز اهل بربر مىآيد و در دارميمون منزل مىكند با اين كيسه پول، همسرى برايشانتخاب مىكنم.
عكاشه مىگويد مدتى گذشت تا آنكه ما روزى خدمت امام باقر(ع) رسيديم. فرمود:
مىخواهيد شما را از آمدن بردهفروشى كه گفته بودم، آگاه سازم؟
برويد و با اين كيسه پول از او كنيزى انتخاب كنيد. ما نزد برده فروش آمديم.
گفت: هر چه داشتم فروختم مگر دو دخترك بيمار كه يكى از ديگرى بهتر است. گفتيم:
آنها را بياوريد تا ببينيم، وقتى آورد يكى را انتخاب كرديم و قيمتش راپرسيديم. گفت: به هفتاد اشرفى. گفتيم: او را به همين كيسه پول مىخريم هر چهبود، ما نمىدانيم در آن چقدر است.
مردى كه موهاى سر و رويش سفيد بود جلوتر آمد و گفت: باز كنيد و بشماريد،بردهفروش گفت: بازكنيد ولى اگر از 70 اشرفى دو جو هم كمتر باشد، نمىفروشم.
پيرمرد گفت: نزديك بياييد، ما نزديكش رفتيم و مهر كيسه را باز كرديم واشرفىها را شمرديم بىكم و زياد، 70 اشرفى بود.
به اين ترتيب نزد امام باقر(ع) آمديم.
وى مىگويد: امام باقر(ع) كه قبلا ما را از اين واقعه مطلع كرده بود، خدا راستايش كرد و به دختر فرمود: نامت چيست؟ گفت: حميده، فرمود: حميده باشى در دنياو محموده باشى در آخرت. آيا دوشيزه هستى؟
گفت: آرى.
برده فروش گاه نزد من مىآمد، ولى خدا مردى را كه سر و ريش سفيدى داشت، بر اومسلط مىكرده. او چنان سيلى بر بردهفروش مىزد كه از نزد من برمىخاست; چند بارنزد من نشست و پيرمرد هم چند بار به او سيلى زد.
امام رو به فرزندش كرد و فرمود: اى جعفر اين دختر را نزد خود ببر و به اينطريق بهترين شخص روى زمين يعنى موسى بن جعفر(ع) از او متولد شد.
بانوى فقيه وامين
آن بانو آنقدر نسبتبه احكام و مسائل فقهيه و عالم بود كه حضرت صادق(ع)امر مىفرمود تا بانوان در اخذ مسائل احكام به او رجوع نمايند. و چنان مورداعتماد بود كه هرگاه امام صادق(ع) اراده تقسيم حقوق اهل مدينه را داشت، به امفروه و همسرش حميده واگذار مىنمود.
ميلاد نور
ابوبصير مىگويد: سالى كه حضرتامام موسى(ع) متولد شد، در خدمتحضرت صادق(ع) در سفر حجبودم.
وقتى به منزل ابواء رسيديم، حضرت براى ما چاشتخواست. در بين خوردن غذاپيكى از طرف حميده به نزد حضرت آمد و خبر داد كه حميده مىگويد اثر وضع حمل درمن ظاهر شده است و اين فرزند مثل فرزندان ديگر نيست. حضرت با خوشحالى برخاستو به سوى خيمه رفت اندك زمانى بعد بازگشت، چهرهاش شگفته و خندان بود وآستينهايش را بالا زده بود. گفتيم خدا هميشه لبهايتان را خندان و دلتان راشادان كند، حميده در چه حال بود؟
فرمود: حق تعالى پسرى به من عطا كرد كه بهترين خلق خداست و حميده مرا بهموضوعى از او خبر داد كه من از او آگاهتر بودم.
ابوبصير گفت: فدايتشوم به چه چيزى خبر داد؟
فرمود: حميده گفت: وقتى آن مولود مبارك آمد، دستهايش را بر زمين گذاشت و سرخود را به سوى آسمان بلند كرد.
به او گفتم كه علامت ولادت حضرت رسالت و هر امامى كه بعد از او هست، چنين است.
امام صادق(ع) مىفرمود: شبى كه نطفه جدم (امام سجاد(ع» منعقد شد فرشتهاىظرفى را كه شربت در آن بود نزد امام حسين(ع) آورد، شربتى كه از آب روانتر، ازكره نرمتر، از عسل شيرينتر، از برف خنكتر و از شير سفيدتر بود، پس از آشاميدن،نطفه جدم بسته شد.
نطفه من نيز به همين ترتيب بسته شد و آنگاه كه نوبتبه انعقاد نطفه پسرم(موسى(ع» رسيد، فرشتهاى نزدم آمد از همان شربتبه من داد و نطفه پسرم كه تازهمتولد شده، بسته شد.
«بنابراين از آنچه كه خدا به من داده، شادمانم. به اين پسر توجه داشته باشيدو بدانيد كه به خدا سوگند پس از من او صاحب شماست ...» وقتى كه اين فرزنددستش را بر زمين بگذارد، منادى از اعماق عرش از طرف پروردگار از افق اعلى بهاسم او و اسم پدرش سه مرتبه ندا مىكند (اى فلان فرزند فلان ثابتباش) به خاطرعظمتخلقتت، از براى تو و متوليان تو رحمتخود را واجب گردانيدم، و بهشتم رابخشيدم، و بر آنها مجاورت خود را حلال گردانيدم. به عزت و جلالم قسم كسى را كهبا تو دشمنى كند، به شديدترين عذابهايم مبتلا گردانم هر چند در دنيا به خاطروسعت رحمتم آنها را روزى بدهم.
امام در ادامه فرمود: وقتى كه نداى منادى تمام شد، او در حالى كه دستش را روىزمين نهاده و سرش را به سوى آسمان كرد، جواب مىدهد و مىگويد:
شهدالله انه لا اله الا هو والملائكه و اولوالعلم قائما بالقسط لا اله الا هوالعزيز الحكيم. زمانى كه اين آيه را تلاوت كرد، خداوند علم اول و آخر را به اوعطا مىفرمايد و سزاوار زيارت روح در ليله القدر مىگرداند.
پرسيدم: مگر روح همان جبرئيل نيست؟
فرمود: جبرئيل از ملائكه است و روح خلقى اعظم از ملائكه است مگر چنين نيست كهخداوند تبارك و تعالى مىفرمايد: «تنزل الملائكه و الروح فى ليله القدر» دراين شب فرشتگاه و روح را نازل مىگرداند.
جشن تولد
شيخ برقى از منهال قصاب روايت كرده است: از مكه به قصد تشرف بهمدينه بيرون شدم. همين كه به ابواء رسيدم، ديدم حق تعالى مولودى به حضرتصادق(ع) عطا فرمود.
ايشان يك روز بعد از من وارد مدينه شد. امام سه روز مردم را طعام داد. من همدر طعام آن حضرت حاضر شدم.
چندان غذا مىخوردم كه تا روز ديگر كه بر سفره آن وارد مىشدم، ديگر محتاج بهطعام نبودم. سه روز من از طعام آن حضرت خوردم، چندان كه از سنگينى طعام بربالش تكيه مىدادم. روياى راستين حميده از زمانى كه مادر حضرت رضا(ع) نجمه راخريد، ياد مىكرد و مىفرمود: حضرت رسول(ص) را در خواب ديدم كه به من مىفرمود:
اى حميده نجمه را به فرزندت موسى ببخش زيرا به زودى فرزندى از او متولد مىشودكه بهترين روى زمين است، دستور آن حضرت را جامه عمل پوشاندم.
زمانى كه امام رضا(ع) به دنيا آمد، حميده، نجمه را طاهره ناميد.
حديث وداع
شيخ صدوق از ابىبصير نقل مىكند براى تسليتحضور حميده رسيدم، اوگريست آنگاه فرمود، اى ابامحمد اگر مىديدى امام صادق را كه قبل از رحلت چهحالى داشت تعجب مىكردى.
چشمانش را باز كرد و فرمود: همه خويشاوندان و اهلم را جمع كنيد. همه را فراخوانديم. حضرت به سوى همه نظر كرد و فرمود: «ان شفاعتنا لاينالها مستخفابالصلوه» همانا شفاعت ما به كسانى كه نماز را سبك بشمارند نمىرسد.
فرزندان حميده
او فرزندان ديگرى نيز داشت در تاريخ ولادت موسى بن جعفر(ع) آمدهاست: مادرش حميده بربريه اندلسيه بود كه ام ولد نيز ناميده مىشود فرزندانشعبارتند از: اسحاق و فاطمه.
اسحاق (آفتاب عريض)
اسحاق مردى فاضل باورع ومجتهد و صالح بود كه از او حديث روايت كردهاند. او چنان مورد اطمينان بود كههر گاه ابن كاسب از او حديثى نقل مىكرد، مىگفت مرا ثقه رضى اسحاق بن جعفر(ع)حديث كرد و او به امامتبرادرش موسى بن جعفر(ع) قائل بود.
اسحاق از پدرش براى امامتبرادرش; حضرت موسى بن جعفرعليه السلام روايت نقلكرده است و صاحب عمده الطالب مىگويد: او شبيهترين مردم به رسول خدا(ص) بود ومادرش مادر امام موسى(ع) بود. او محدثى جليل بود تا آنجايى كه طايفهاى از شيعهمدعى امامت او بودند ... اسحاق معروف به عريضى بود زيرا در عريض به دنيا آمدو كنيهاش ابامحمد بود و شيخ طوسى در رجالش او را در زمره اصحاب پدرش امامصادق(ع) شمرده است و از او حديث نقل مىكند.
شيخ مفيد با تاكيد بسيار از وى با اين عبارت ستايش مىكند «او از اهل فضل وصلاح و ورع و اجتهاد بود. وى محدثى جليلالقدر بود. چنانكه گروهى از شيعيان مدعىامامت او شدهاند، هرگاه سفيان بن عتينه از او روايت مىكرد، او را مورد ستايشقرار داده، مىگفت: «هو من اقل المعقبين من ولد جعفر الصادق(ع) عددا.»
سادات بنى زهره
نسب بنىزهره كه ساكن حلب و خانواده جليلى بودند به اسحاق بن جعفرمنتهى مىشود. از جمله ايشان مىتوان از ابوالمكارم حمزه بن على بن زهره حلبىعالم فاضل جليل،نويسنده آثار علمى فراوانى در كلام و امامت و فقه و نحو نامبرد. همچنين از جمله آثار او «غنيه النزوع الى علمى الاصول و الفروع» است.
او، پدرش، جدش و برادرش; عبدالله از اكابر فقهاء اماميهاند. آيهالله علامه حلىاجازه كبيره معروفه را براى بنوزهره نوشته است.
مردان پولادين در حلب
سيد شريف تاجالدين بن محمد بن حمزه بن زهره در كتاب غايهالاختصار فى اخبار البيوتات العلويه المحفوظه من الغبار در ذكر بيت اسحاقيينمىنويسد:
حمد خدا را كه ما را از بيت زهره قرار داد كه نقباء حلب مىباشند. جدشان زهرهبن ابىالمواهب على; نقيب حلب بن محمد بن نقيب حلب ابن ابىسالم محمد مرتضى مدنىاست كه از مدينه به حلب آمد. ابن احمد مدنى كه مقيم حران بود.
سادات ديباجى
به محمد بن جعفر به جهتحسن و جمال و كمالش ديباجه مىگفتند. وىمردى سخى و شجاع بود و با راى زيديان در خروج با شمشير موافقت داشت و در اياممامون در سنه199 در مدينه خروج كرد و مردم را به بيعتبا خود فرا خواند، اهلمدينه با او به عنوان امير مؤمنين بيعت كردند. او مردى قوىالقلب و عابد بود.
هميشه يك روز روزه مىگرفت و يك روز افطار مىنمود.
هرگاه از منزل خارج مىشد، لباسش را به برهنهاى مىداد. هر روزى گوسفندى براىميهمانان خود ذبح مىكرد. وى به طرف مكه رفت و با جماعتى از طالبيين كه حسين وحسن افطس و محمد بن سليمان بن داود بن حسن مثنى و محمد بن حسن معروف به اسليقو على بن حسين بن عيسى بن زيد و على بن حسين بن زيد و على بن جعفر بن محمد ازجمله ايشان بودند. با هارون بنمسيب جنگ كرد و بسيارى از افراد لشكر هارون راكشت آنگاه دست از جنگ برداشت.
هارون بنمسيب حضرت على بن موسى الرضا(ع) را به رسالتبه نزد محمد بن جعفرفرستاد و او را به صلح دعوت كرد اما محمد بن جعفر از صلح اباء كرد و آماده جنگشد. هارون نيز لشكرى فرستاد و محمد را با طالبيين در آن كوهى كه منزل داشتند،محاصره كردند و تا سه روز مدت محاصره طول كشيد و آب و طعام ايشان تمام گشت،اصحاب محمد بن جعفر دست از او برداشتند و متفرق شدند لاجرم محمد ردا و نعلينپوشيده به خيمه هارون بن مسيب رفت و از براى اصحاب خود امان خواست. هارون نيزبه وى امان داد. از تاريخ قم نقل است كه محمد ديباج در جرجان وفات يافت دروقتى كه مامون به عراق مىرفت در سنه203 و مامون بر او نماز گزارد و درجرجان او را دفن كرد.
http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=7
7.فضل بن موسى در شهر جهرم
شهر زيبايى كه به قول «تاورنيه»; سياح معروف شايسته است «جنگل نخل»ناميده شود، در166 كيلومترى جنوب شرق شيراز واقع شده است و به نزديكترينبنادر خليج فارس (بندر لنگه) از طريق «لارستان» راه دارد.
جهرم به معناى جاىگرم است. در جنوب ناحيه مركزى استان فارس و بين شهرستانهاى فسا، داراب،فيروزآباد و شيراز قرار دارد و از دشتهاى مرتفع (دست كم 900 متر) پديد آمده وبه وسيله كوههاى اطراف احاطه شده است. از نظر آب و هوايى، تابستانى گرم وزمستانى ملايم و مطبوع دارد به طورى كه در سردترين ايام، دماى هوا ممكن استبهصفر درجه سانتيگراد برسد.
اين شهرستان سابقه تاريخى بسيار طولانى دارد چنانكه آثارى از زمانهاى مختلف ازجمله ساسانيان، صفويان و زنديان در آن بر جاى مانده است.
فردوسى; شاعر نامدار ايران زمين نيز از جهرم نام برده است. از جمله ضمن بيانداستانهايى كه از اردشير بابكان نقل مىكند، مىسرايد:
كه بر شهر جهرم بد او پادشا جهانديده با داد و فرمانروا به جهرم يكى مرد بود كى نژاد كجا نام او مهرك نوشزاد
امامزاده «فضل بنموسى بن جعفر(ع» بنا به قول مشهور در اين شهرستان مدفون است
بر طبق آمار موجود در اداره اوقاف و امور خيريه شهرستان جهرم، اين شهر زيبا وبا معنويتبه مانند صدفى سبز، شصت و يك تن از فرزندان و نوادگان خاندان عصمت وطهارت: را در سينه خود جاى داده است. امامزاده حسين(ع) و امامزاده فضل(ع)مشهورترين آنها مىباشند.
فضل بن موسى چگونه به جهرم آمد؟
كاروانى از اهل بيت: همراه با فاطمه معصومه(س) جهت زيارت و ديدار با امام;على بن موسى الرضا(ع) از مدينه عازم ايران شدند كه خبر شهادت امام رضا(ع) درنزديكى شهر قم به ايشان رسيد. به دستور حضرت معصومه(س) كاروان راهى شهر قم شدو طولى نكشيد كه ايشان بر اثر بيمارى درگذشتند و يا بنا به برخى اقوال بر اثرمسموميتبه شهادت رسيد. از طرفى دستگاه حاكم دستورى را به واليان شهرهاى مختلفصادر كرد تا اهل بيت(ع) را در هر كجا مشاهده نمودند فورا به شهادت برسانند. و بهاين ترتيب امامزادگانى كه همراه با حضرت معصومه(س) به ايران آمده بودند، بهناچار متفرق شدند و هر كدام به منطقهاى عزيمت كرده، به صورت ناشناس به زندگىادامه دادند اما تعداد زيادى از آنها شناسايى شدند و به شهادت رسيدند.
عدهاى از اين بزرگواران نيز راهى استان فارس شدند كه احمد بن موسى (شاه چراغ)مشهورترين آنها است.
پدران ما از پدرانشان و آنان نيز از نسل قبل از خود نقل مىكنند كه فضل بنموسى(ع) به جهرم آمد و در بيرون از شهر در منطقه خارقان سكنى گزيد.
منطقه خارقان (شهرك فاطميه) كه در گذشته از شهر فاصله زيادى داشته استبه علتوجود قنات معروف خارقان زمينهاى كشاورزى بسيارى داشت، امامزاده فضل(ع) به صورتناشناس به كشاورزى مىپردازد.
به مروز زمان مردم به اين امامزاده بزرگوار علاقهمند شدند و آوازه علم و تقواىوى در سرتاسر شهر پيچيد تا اينكه حاكم شهر نيز از آن باخبر شد و هنگامى كه ازهويت واقعى وى آگاه شد، گروهى را مامور به شهادت رساندن ايشان كرد. سرانجاميكى از مامورين هنگامى كه فضل بن موسى بن جعفر(ع) از شدت خستگى از كار روزانهدر كنار جوى آب به خواب رفته بود، با ضربات «بيل» ايشان را به شهادت رسانيد.فرداى آن روز كشاورزان متوجه پيكر مقدس او كه مظلومانه به خون غلطيده بود،شدند و در همان مكان (خارقان) به خاك سپردند.
امروز مرقد پاك ايشان زيارتگاه اهل دل و عاشقان دل سوختهاى است كه از مكانهاىدور و نزديك براى اداى احترام به آن محل مقدس مشرف مىشوند و در شبهاى جمعه بادريايى از شوق و با اشك چشم، ضريح مقدسش را شستشو مىدهند.
هنگامى كه شب جمعه پرده سياه خود را بر روى آسمان مىكشد هيئتى همنام مادرغريبش زهرا(س) (هيئت مجمع الزهراء«س») اذان عشق سر داده و همراه با زائرين،پيشانىها را به مهر مىسايند تا با خلوص خودشان آسمان را به زمين متصل سازند وسرانجام پس از پاسى از شب با دعاى كميل على(ع) و اشك چشم، ساختمان امامزاده راترك مىنمايند اما هيچگاه ذكر و نام و ياد امامزاده از دلهايشان بيرون نمىرود.
http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=8
8.ابراهيم فرزند امام كاظم (ع)
طلوع
تاريخ ولادتش را مورخان و رجال نويسان ذكر نكرده، ولى از برخى روايات (1) كهامام كاظم عليهالسلام او را پس از رضا عليهالسلام وصى و سرپرست امور قرار داده،مىتوان فهميد كه او فرزند پسر بعد از امام رضا عليهالسلام (2) است.
همچنين نگارندگان (3) تاريخ ائمه عليهمالسلام نام او را پس از رضا آوردهاند كهخود گواه ديگرى است. (4)
لقبش مرتضى (5) ، پدرش; امام كاظم عليهالسلام همه صفات فضيلتو كمال را دارا بوده، مادرش «ام ولد» (6) و نامش «نجيه» (7) است.
ابراهيم در خانهاى كه منبع معرفت، حكمت، دانش، رحمت، كرم و فرودگاه وحى الهىبوده است تربيتيافته است.
ويژگيها
«فرزند صالح گلى از گلهاى بهشت است» (
امامان شيعه خود منبع كمالاتند، فرزندان آنها جز اندك افرادى، مانند جعفر كذاب هر يك ويژگيهاى والايى از خاندان نبوت به ارث بردهاند.
شيخ مفيد گويد: «هر يك از فرزندان امام كاظم عليهالسلام فضيلت و خصلتهاى نيكو مشهور دارند، گرچه امام رضا عليهالسلام بر همه آنها در فضيلتبرتر است.» (9)
ابراهيم شخصى دلير، جوانمرد، (10) مهتر، بزرگوار، نجيب، دانشمند (11) و جد سيد مرتضىملقب به «علم الهدى» از دانشمندان بزرگ شيعه و سيد رضى مولف «نهج البلاغه»است، زيرا اين دو، فرزندان «ابو احمد نقيب» حسين بن موسى بن محمد بن موسى بنابراهيم بن موسى بن جعفر عليهماالسلام هستند. (12) و علامه مجلسى او را ستودهاست. (13)
الف امانتدارى
امانتيك ارزش اجتماعى است، انسان امين شايستگى مسئوليتها و حفظ اموال و نفوس مردم را داراست، ابراهيم شخصى امين و متولى زمينهاى موقوفهاى پدرش بودهاست، امام كاظم عليهالسلام درآمد آن زمينهارا بر بينوايان و زنان بىهمسر وقف نمود تا هزينه زندگى آنان باشد. حضرت فرمود:
«هذا ما تصدق به موسى بن جعفر تصدق بارضه فى مكان كذا و كذا ... و جعل صدقته هذه الى على و ابراهيم فاذا انقرض احدهما دخل القاسم مع الباقى منهما ...» (14) ;
اين چيزى است كه موسى بن جعفر آن را بخشيده و زمينى را كه در فلان مكان قرار داردوقف مىكند... و متولى آن على (امام هشتم) و ابراهيم است، هرگاه يكى از آنان ازدنيا رفت قاسم با آنكه باقى مانده شريك شود.
يزيد بن سليط كه در زمان وصيت امام كاظم عليهالسلام حضور داشته گويد: حضرت پساز واگذارى اختيارات تام به امام رضا عليهالسلام فرمود:
«سرپرستى موقوفات، اموال، بردگان و كودكان باز مانده را به على (امام رضاعليهالسلام) و پسرانم; ابراهيم، عباس، قاسم، اسماعيل و احمد واگذار كردم» (15)
اين روايتهانشان مىدهد كه ابراهيم زنهاردار و درستكار بوده، خيانت و تجاوز رادر امانت روا نمىدارد، اين فضيلتبزرگ در قوانين دينى بر آن تاكيد شده وخداوند به آن امر كرده است; «ان الله يامركم ان تودوا الامانات الى اهلها» (16)
ب پشتيبان ولايت
انسان نياز به پيشوايى دارد كه برتر و دانشمندتر از ديگرانباشد، تا در زندگى از او هدايت جويد، ابراهيم برادرش امام رضا عليهالسلام ردانشمندتر از خود و ديگران مىدانست، او گفتار پدرش را كه رضا مقدم بر همهبرادران استبا اعتقاد پذيرفته بود (17) او چون مىخواهد خاندان رسالتبه حقوق حقهخود برسند، وقتى زمينه را براى تضعيف حكومت ظالم مناسب مىبيند از روى زيركى وفراست ويژه خود، بر ضد حكومت وقت (كه مخالف سرسختخاندان رسالتبوده) شورشمىكند، در همان وقتيكى از انگيزههاى خود را شناساندن برادرش على بن موسىالرضا عليهالسلام قرار داده و مردم را به بيعتبا آن امام دعوت مىكند.
مامون وقتى اين خبر را دريافت كرد با دو انديشه متضاد روبهرو شد; از بينبردن مخالفان و شورشيان و ديگر حفظ موقعيتخود با طرفدارى ظاهرى از خاندانرسالت گرچه در اعتقاد و باطن مخالف اين خاندان بود اما براى آنكه امام رضاعليهالسلام را راضى نگه دارد تا موقعيتسياسى خود را تثبيت كند، مخالفتى باابراهيم نكرد او را رها و با حكومت همراه نمود. (18)
ما مىبينيم در همين زمان ابراهيم با مردم حجبجا مىآورد و در حرم شريف براى مردم سخن گفته و آنها رادعوت بسوى ولايتعهدى برادرش على بن موسى الرضا عليهالسلام نموده است و اگر براىمامون نيز دعوت مىكرد (19) به يقين از يك سپر سياسى كه همان «تقيه» است، شكلمبارزه خود را تغيير داده تا از نابودى خود جلوگيرى كند.
ج در عرصه حديث
شايد نام حديث «سلسله الذهب» را شنيده باشيد، اين حديثطلايى و نفيس كه اتصال به كلام حق دارد، انسان را به توحيد خالص دعوت مىكند كهاگر كسى يكتاپرستبىآلايش باشد و «لااله الاالله» گويد پاداشش رهايى از عذابالهى است. اين حديث را امام هشتم عليهالسلام وقتى به خراسان مىرفت در شهرنيشابور در حالى كه كاتبان حديث صف كشيده بودند براى مردم بيان فرمود; كه ازپدرانشان، از رسول خدا (ص) از جبرييل كه فرمود: شنيدم از خداوند كه مىفرمايد:
«لا اله الا الله حصنى فمن قالها دخل حصنى و من دخل حصنى امن من عذابى» (20)
ابراهيم نيز از پدرانش حديث نقل مىكند (21) . او يكى از ناقلان اين حديث است،فرزندش موسى گويد: «پدرم ابراهيم به من خبر داد كه حديث كرد مرا پدرم موسىكاظم، فرمود: حديث كرد مرا پدرم امام صادق جعفر بن محمد فرمود: حديث كرد مراپدرم ابو محمد باقر، فرمود: حديث كرد مرا پدرم زينالعابدين، فرمود: حديث كردمرا پدرم امام شهيد كربلا، فرمود: حديث كرد مرا پدرم اميرالمؤمنين على بنابيطالب فرمود: حديث كرد مرا رسول خدا فرمود: حديث كرد مرا جبرييل از خداىمتعال كه خداوند فرمود: «لا اله الا الله حصنى فمن قالها دخل حصنى و من دخلحصنى امن من عذابى» (22) ; لااله الاالله حصار من است كسى كه آن را بگويد در حصارمن داخل شده و كسى كه در حصار من داخل شد از عذاب من در امان است».
اوضاع سياسى عصر
امين فرزند هارون الرشيد در سال 198 ه ق به قتل رسيد، پس ازاو برادرش مامون حكومت را بدست گرفت، بر عليه مامون شورشهاى زيادى صورتگرفت.
در اين ميان علويان نيز از فرصتبرخورد ميان مامون و امين به نفع خودبهره بردارى كرده به صفآرايى و افزودن فعاليتهاى خود پرداختند (23)
قيام علويان در سال199 ه ق با حركت «ابن طباطبا» آغاز شد (24) ، براى پيروان حق و حقيقت كهمنتظر زمينه و زمانهاى مناسب براى ايجاد حكومتحق و از بين بردن باطل بودند،موقعيتبسيار خوبى پديد آورد. مدافعان حق فرصتها را غنيمتشمرده و زمينهها راهدر نمىدهند.
از فرزندان ونوادگان ائمه افراد زيادى در اين شورشها شركت داشتند; از زيديه«محمد بن محمد بن يحيى بن زيد بن على بنالحسين، عليهماالسلام» (25) ، از نوادگانامام مجتبى عليهالسلام «محمد بن سليمان بن داود بن الحسن بن الحسن بن على»،در مدينه (26) شورش كرد، از فرزندان امام صادق عليهالسلام «محمد بن جعفر(الصادق») معروف به «ديباج» در مكه و اطراف حجاز (27) بپاخاست.
در آن سال از نسل امام مجتبى عليهالسلام «ابوعبدالله محمد بن ابراهيم بناسماعيل بن الحسن بن الحسن بن على عليهماالسلام» معروف به «ابن طباطبا» قيامكرد و مردم را به امامت امام رضا عليهالسلام و عمل كردن به كتاب خدا و سنت رسولالله (ص) فرا مىخواند. فرماندهى جنگهاى «ابن طباطبا» را «سرى بن منصور»معروف به «ابوالسرايا» به عهده داشت. (28)
«ابن طباطبا» در سال199 ه ق مسموم شد، «ابوالسرايا» رهبرى جنگها را بدست گرفت و از زيديه «محمد بن محمدبن زيد بن على بن الحسين (عليهماالسلام») را جاى او برگزيد. (29)
د فرماندارى يمن
ابراهيم بن موسى بن جعفر عليهماالسلام در اين سال در مكه حضور داشت، وقتىخبر «ابوالسرايا» به او مىرسد براى قيام عليه حكومت وقتبه سمتيمن حركتمىكند. اين حركت از هوشيارى ابراهيم بن موسى و با انگيزه دعوت كردن مردم بهولايتبرادرش امام رضا عليهالسلام و پديد آوردن زمينهاى براى يك حكومت عادلانهروى زمين بوده است.
شيخ مفيد گويد: ابراهيم بن موسى در زمان مامون از طرف محمد بن زيد بن على بنالحسين عليهماالسلام فرماندار يمن شد، محمد بن زيد كسى است كه در زمان مامونخروج كرد و ابوالسرايا نيز در كوفه با او بيعت كرد و كوفه را فتح نمود، مدتىدر آنجا ماند تا آنكه ابوالسرايا در جنگ با بنى عباس كشته شد. براى ابراهيم بنموسى از مامون امان گرفتند و او به آنجناب امان داد. (30)
در اين سال دو فرزند ديگر امام كاظم عليهالسلام نيز در اين آشوبها بودند، يكى اسماعيل بن موسى كه بهفرماندارى فارس و ديگرى زيد بن موسى بن جعفر (زيدالنار) كه فرماندار اهواز شدو بصره را نيز تصرف كرد. (31)
آيا امام كاظم (ع) تنها يك ابراهيم داشت؟
در اينكه امام كاظم عليهالسلام چند فرزند ابراهيم داشته است دو ديدگاه وجوددارد، يك ديدگاه اين است كه ابراهيم از اولاد امام كاظم عليهالسلام يك فرد بيشنيست، كه اكثر تاريخ نگاران ائمه عليهمالسلام مانند شيح مفيد، (32) طبرسى (33) ، ابنشهرآشوب (34) ، اربلى «كشف الغمه» (35) و سبط ابن جوزى (36) بر اين انديشهاند، زيراآنها در شمارش فرزندان امام كاظم عليهالسلام تنها يك ابراهيم ذكر كردهاند. وتمام ويژگيهايى كه تاكنون ذكر شد از آن اوست.
اما از ميان نسب شناسان «ابن عنبه» صاحب «عمده الطالب» نسبشناس مشهور براين باور است كه امام كاظم عليهالسلام دو ابراهيم داشته; يكى ابراهيم اكبر كهمادرش «ام ولد» و نامش «نجيه» واز برخى نقل مى كند كه او به فرماندارى يمنرسيده و يكى از پيشوايان زيديه است و فرزندى ندارد. و ديگرى ابراهيم اصغر كهلقبش مرتضى و دو فرزند از او باقى مانده يكى موسى و ديگرى جعفر (37) ، كه جد سيدمرتضى و سيد رضى (38) نيز اوست.
غروب
ابراهيم پس از شهادت برادرش امام رضا عليهالسلام به بغداد آمد و درآنجا سكونت گزيد، تا اينكه در سال 210 ه ق او را مسموم (39) و در قبرستان قريشكنار قبر پدر بزرگوارش (معروف به كاظمين) دفن كردند.
درباره او سرودهاند: (40)
مات الامام المرتضى (41) مسموما و طوى الزمان فضائلا و علوما قدمات فى الزوراء (42) مظلوما كما اضحى ابوه بكربلا مظلوما
مرتضى (ابراهيم) پيشوايى است كه مسموم از دنيا رفت و زمان، فضيلتها و دانشهارا پنهان كرد به راستى او مظلوم در بغداد از دنيا رفت نظير پدرش كه در كربلامظلوم بود اين نظر بيشتر مورخان است، (43) اما قبرى كه در كربلا بنام «ابراهيم»وجود دارد، «ابراهيم مجاب» فرزند محمد بن موسى بن جعفر (44) است، زيرا ازخاندان موسى بن جعفر عليهماالسلام او ساكن كربلا شد تا از دنيا برفت.
در شيراز محله «لب آب» نيز قبرى منسوب به «ابراهيم بن موسى» است گنبد اينقبر را محمد زكى خان نورى از وزراى شيراز در سال 1340 بنا نموده است. (45)
اما محل زيستن ابراهيم، كه مدتى از عمر خود را در مكه، سپس در يمن و پس از آن دربغداد بوده استبا اين نظر موافق نيست، شايد اين قبر منسوب به يكى از نوادگانامام كاظم عليهالسلام بنام ابراهيم بوده كه از قداست و اعتبار دينى برخورداربوده است. علامه مجلسى گويد: «مدرك قوى كه ثابت كند اين قبر از آن ابراهيم بنموسى كاظم عليهالسلام است نيافتم.» (46)
او از مادرى ام ولد كنيز تولد يافت و تاريخ زندگى او پيوسته با پيكار توامبود، در قيام «علويان» كه مشهور به «طالبيون» استشركت داشت و درسال 199 ه.ق كه «ابوالسرايا» قيام كرد از طرف «ابن طباطبا» (محمد بن محمدبن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابىطالب(عليهم السلام» فرماندار اهوازشد. او ماموريتيافت كه بصره را نيز تصرف كند، در بصره به «عباسيان» حملهشديدى كرد، آنها مخالفان خاندان تصرف كند، در بصره به «عباسيان» حمله شديدى«بنىعباس» را با اموال آنها به آتش كشيد و نخلستانها را نيز آتش زد و بههمين جهت او را «زيد النار» ناميدند. او بصره را به تصرف خود در آورد.
پس از فتح بصره عباسيان تقويتشدند وحكومتشهرها را به دست گرفته و«ابوالسرايا» نيز شكستخورد.
حسن بن سهل از فرماندهان مامون با زيد پيكار كرد، او را دستگير و دستبستهنزد مامون در مرو فرستاد. مامون به او گفت: اى زيد! چرا خانههاى بنىعم خودرا سوزاندى و خانههاى دشمنان ما (اميه، ثقيف، عدى، باهله و آل زياد) راواگذاشتى؟ چون زيد شوخبود گفت: از هر سوى اشتباه كردم و اگر بار ديگر دستپيدا كنم نخست از خانههاى دشمنان خود آغاز مىكنم، مامون خنديد و او را نزدبرادرش رضا(ع) فرستاد و گفت: گناه تو را به آن حضرت بخشيدم، حضرت او را سرزنشكرد و آزار نمود و سوگند ياد كرد تا زنده استبا او سخن نگويد.
جايگاه زيد
براى ارزيابى هر شخصيتى بويژه فرزندان امامان شيعه به ناچار بايد راه احتياطرا پيش گرفت و به سادگى نمىتوان آنها را محكوم و متهم نمود و شخصى منفى نشانداد، امام صادق(ع) فرمود: «... از فرزندان فاطمه كسى از دنيا نمىرود، مگراينكه به امام خود و امامت او اعتراف مىكند ...» و فرزندان امام كاظم(ع) نيزاز اين قاعده بيرون نيستند.
دلايلى وجود دارد كه زيد بن موسى را شخصى مثبت ارزيابى مىكند:
الف شيخ مفيد; فرموده است:
«براى هر يك از فرزندان امام كاظم(ع) فضيلت و خصلتى نيك مشهور است.» اينجمله تاييد همه آنهاست و زيد را استثنا نكرده است.
ب خلفاى عباسى با علويان بويژه فرزندان امامان شيعه به شدت مخالف بودند،اين اختلاف در قرن دوم شدت گرفت، به گونهاى كه كمتر وزيرى از «بنىعباس» بودكه دستش به خون يكى از علويان آلوده نباشد. در همين راستا مامون براى برقرارىحكومت نامشروع خويش هر مخالفى را به شيوه مرموزانهاى از بين مىبرد و زيد نيزيكى از قربانيانى است كه به دستور او مسموم شده است. علويان در تنگناى شديدقرار داشتند و پيشوايان آنها همچنان در حبس و تحت نظر بوده و پيوسته زندگى رابا تقيه بسر بردهاند; زيرا علويان تنها گروهى بودند كه امكان جانشينى آنهاوجود داشت. اين دشواريها انگيزه محبوبيتبيش از پيش علويان در ميان مردم وشورشهاى پى در پى آنان بر عليه عباسيان شد و لذا مىبينيم فرزندان امامان(عليهمالسلام) از هر فرصتى استفاده كرده، بپا مىخاستند، اما پيشوايان و امامان شيعهپس از عاشورا زمان شايستهاى را براى قيام نيافتند و اگر قيام مىكردند، قيامهمان و از ميان رفتن شيعه همان.
ج علويان معتقد به تشيع بوده، اما تشيع آنها نياز به اصلاح و تعديل داشت وبر همين اساس برخى پيكارهاى آنان تند، شتابزده و احيانا اشتباه بوده است، بدونترديد از ديدگاه امام رضا(ع) حكومت مامون مشروع نبوده است، ولى در روش برخوردبا آن ممكن استبين حضرت و ديگر علويان اختلاف نظر وجود داشته باشد و طبيعى استكه امام رضا(ع) نمىتواند از قيامهاى ضد بنىعباس حمايت كند و در حضور مامون ازقيام زيد تجليل نمايد.
شيخ صدوق; در «عيون اخبار الرضا» رواياتى آورده كه امام هشتم(ع) زيد راتوبيخ و نكوهش كرده است; در روايتى فرمود: «... اى زيد! آيا موسى بن جعفر(ع)كه خدا را اطاعت مىكند و روزها روزه و شبها به عبادت بسر مىبرد و تو كهنافرمانى خدا مىكنى، اگر روز قيامت هر دو در محضر خدا حاضر شويد، با هم برابرهستيد؟»
وقتى مامون زيد را نزد امام هشتم(ع) فرستاد، «حضرت او را سرزنشكرد و آزار نمود و سوگند ياد كرد تا زنده استبا او سخن نگويد.»
اين رواياتاز نظر سند ضعيف هستند، اگرچه برخى راويان مورد اعتمادند،اما راويان ديگرىكه هويت آنها معلوم نيست، يا داراى ضعف هستند نيز وجود دارد، پس به اينروايات نمىتوان اعتماد كرد. به همين جهت وقتى «علامه سيد محسن امين» به«زيد بن موسى(ع») مىرسد، پس از نقل كلام شيخ مفيد، گويد: «در عموميت كلام شيخمفيد زيد نيز داخل است.»، يعنى زيد داراى فضيلت است.
بنابراين زيد شخصى فاسد المذهب كه از طريق حق و صواب بيرون رفته باشد، نيست.
او نه از «زيديه» و نه از «واقفيه» بوده است، بلكه نشانههايى وجود داردكه تشيع وى را تاييد مىكند. گرچه ما در صدد توجيه برخى خطاهاى زيد، نظير آتشسوزى او نيستيم، ولى نمىتوان گفت او شخصى نااهل و ناصالح است و از نسل امامانمعصوم(عليهم السلام) اگر كسى مانند «جعفر كذاب» وجود داشت، امامان از اولشيعه را متوجه انحراف وى نمودهاند.
روايتى در اثبات امامت
جعفر فرزند زيد ازپدرش، او هم از پدرش امام كاظم(ع) و امام كاظم(ع) از پدرانش(عليهم السلام) چنيننقل مىكند: روزى «ام اسلم» به خدمت پيامبر اسلام(ص) كه در منزل «ام سلمه»بود، آمد، پرسيد رسول خدا(ص) كجاست؟ ام سلمه گفت:
براى كارى بيرون رفته و به زودى باز مىگردد. او منتظر رسول خدا ماند، تا آنحضرت آمد. «ام اسلم» پرسيد: پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا! من كتابهايىرا خواندهام، پيامبران و وصى آنها را مىشناسم، حضرت موسى در حيات خود وصى(هارون) و بعد از خود نيز وصى (يوشع) داشت و همچنين حضرت عيسى، اى رسول خدا!
وصى تو كيست؟ حضرت فرمود: اى «ام اسلم» وصى من در حيات و پس از وفات من يكىاست، اى ام اسلم! اگر كسى مثل اين كار مرا انجام داد، او وصى من است، حضرتدستش را به سنگريزهاى زد و آن را ماليد تا مانند آرد شد، آنگاه خميرش كرد و باخاتمش آن را مهر كرد.
سپس فرمود: اى «ام اسلم» هر كسى اين كار مرا انجام داد او وصى من است.
گويد: از نزد رسول خدا(ص) خارج شدم و به محضر اميرالمؤمنين(ع) رسيدم، از اوپرسيدم پدر و مادرم فداى تو! آيا تو وصى پيامبر(ص) هستى؟ فرمود:
آرى. و حضرت هم مانند كار رسول خدا انجام داد.
سپس نزد حسن و حسين آمدم، آن دو نيز مانند كار رسول خدا(ص) انجام دادند و اماسلم زندگى طولانى كرد تا «زينالعابدين»(ع) را ملاقات نمود، او هم مانند كاررسول خدا و على و حسن و حسين انجام داد (صلوات الله عليهم اجمعين.) نقل اينحديث گواهى بر اعتقاد زيد مبارز به امامت و ولايت تكوينى معصومين(عليهم السلام)و نشان عدم انحراف او در جريان «زيديه» است.
زيد مبارز سرانجام در شهر مرو توسط مامون مسموم گرديد و اين فرزند برومندامام هفتم در خراسان بزرگ چشم به آسمان دوخت و تن به خاك سپرد.
http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=10
حسين بن موسى يكى از فرزندان امام كاظم(ع) است وى از جمله همراهاناحمد بن موسى(ع) بوده است و در حدود سال 202 ه. ق از مدينه عازم ايران شد ودر شيراز به شهادت رسيد.
حضرت حسين بن موسى در برخى منابع به سيد علاءالدين حسين ملقب گرديده است.
«سيد علاءالدين حسين بن موسى الكاظم برادر كهتر شاهچراغ استبه سن سيزده سالبود شهادت او بعد از تفرقه امامزادگان در شيراز در محله باغ قتلغ اتفاق افتاد.
قتلغ در شيراز باغى داشت كه باغبانش مردى ديندار و با مروت بود. باغبان درشبهاى جمعه در مكانى بلند نورى را مشاهده مىكرد قتلغ خان مالك اين باغ نيز ايننور را مشاهده كرد دستور داد كه محل مزبور را بررسى كنند. قبرى يافتند «پس ازباز كردن قبر، جسدى بزرگ و باعظمت و شكوه يافتند. جسد در كمال شادابى و زيبايىبود در يك دست صاحب جسد قرآن مجيد و در ديگر دستش شمشيرى قرار گرفته بود. باعلامت و نشانههايى دانستند كه قبر متعلق به حسين بن موسى(ع) است. قتلغ خانآنگاه فرمان داد كه قبه و بارگاهى عالى بر سر آن مقبره بنا كردند.»
علامه مجلسى و فرصتالدوله شيرازى معتقدند كه حضرت حسين بن موسى(ع) در همين باغ شهيدشده اما قبر ايشان در زمان صفويه آشكار گرديد.
ولى گزارش ابن جنيد شيرازى به زمان حادثه نزديكتر است. پس از آشكار شدن قبرحسين بن موسى بارگاهى بر قبر ايشان برافراشته شد. با تحقيق و بررسى اوضاع قرنهفتم به بعد چنين نتيجهگيرى مىشود كه برخى حاكمان فارس مردانى خيرانديش و صالحبودهاند. آنان احترام علماء و بزرگان دينى را پاس مىداشتند در آبادانى قبورائمه دين و اولياء سعى فراوان داشتند.
لذا عليرغم جو حاكم بر ايران آن روز شهر شيراز داراى موقعيت ويژهاى بوده است.
عليرغم اينكه هنوز تشيع در اقليتبودند، اما آنان توانستند در حفظ آثارامامزادگان اقدامهاى اساسى انجام دهند. پس از آشكار شدن قبر مطهر حسين بنموسى(ع) هر روز بهتر از گذشته بارگاه او توسعه مىيافت. تا اينكه «مردى به نامميرزا على از مدينه به شيراز آمد و در شيراز مسكن گزيد و بر سر قبر سيدعلاءالدين قبه و بارگاهى رفيع ساخت و املاك و باغهاى زيادى را هم وقف آن كرد وپس از مرگ وى توليت موقوفه به دست پسرش ميرزا نظامالملك كه از وزرا بود، رسيدو پس از او به نوادگانش منتقل شد.
سلطان خليل كه از طرف شاه اسماعيل صفوى حاكم شيراز بود، در سال 810 ه. ق اينبقعه را تخريب و آن را تعمير و تكميل نمود.»
پس از چندى به سبب زلزلهاى كهدر شيراز رخ داد گنبد بارگاه اين امامزاده جليلالقدر در معرض تخريب قرار گرفتكه توسط مرحوم مشيرالملك (ميرزا ابوالحسن خان) تجديد بنا گرديد و رواق حرم راهم مرحوم قوام الملك (محمدرضا خان) آينهكارى نمود.
حرم مطهر حسين بن موسى(ع)مربع شكل است، دور تا دور گنبد كتيبه است و سوره «هل اتى» بر آن نقش بستهاست، هم اكنون طرحى به نام حرم تا حرم در دست اجراست. با تكميل اين طرح حرممطهر حسين بن موسى(ع) به حرم مطهر احمد بن موسى(ع) اتصال پيدا مىكند.
بارگاه حضرت حسين بن موسى در شيراز به آستانه مشهور و معروف است.
مردم به سبب كراماتى كه از اين بقعه مبارك ديدهاند احترام ويژهاى براى آنقائل هستند. در بين ايام هفته، شب دوشنبه براى زيارت حضرت حسين بن موسى شبخاصى است. همچون مسجد جمكران قم كه شبهاى چهارشنبه از اقصى نقاط ايران در آنجاحضور مىيابند بارگاه نورانى اين امامزاده در شبهاى دوشنبه مملو از مريدان وشيفتگان آن حضرت است.
ارادتمندان به اين خاندان، شبهاى دوشنبه را تا صبح در اين مكان مقدس بيتوتهمىكنند و به عبادت و راز و نياز مىپردازند.
در شهرستان طبس بقعهاى است كه مردم آن ديار معتقدند كه متعلق به حسين بنموسى(ع) است، اما گزارشها و حكايات موجود حاكى از اين است كه حسين بن موسى(ع)همراه برادرانش احمد بن موسى و محمد بن موسى بوده و طبعا همزمان با آنها درشيراز به شهادت رسيده است.
البته اين احتمال وجود دارد كه در جريان هجوم به كاروان احمد بن موسى برادرخردسال ايشان گريخته و مخفى شده و بعدها در طبس از دنيا رفته باشد.
رواياتى چند از حسين بن موسى(ع)
حسين بن موسى(ع) از راويان و محدثان موثقشيعه است. خبرگان روايتبه وثاقت او تصريح نموده و روايتهاى او را زينتبخشكتابهاى خود كردهاند. در منظومه «نخبهالمقال» اسامى راويان موثق به نظمكشيده شده است. در اين منظومه درباره توثيق حسين بن موسى چنين مسطور است:
ثم ابن شاذويه قال جش ثقه كذا الحسين ظم هو ابن صدقه
رواياتى چند از اين مرددلبند موسى بن جعفر(ع) را خاتمه گفتارمان قرار مىدهيم.
گردش روزگار
حسين بن موسى(ع) فرمود:
ما گروهى از جوانان بنىهاشم همراه امامرضا(ع) بوديم. [شخصى به نام] جعفر بن عمر علوى كه پيراهنى كهنه بر تن وقيافهاى بدجور داشت از كنارمان گذشت.
بعضى از ما با ملاحظه شكل ظاهرى او به همديگر نگاه كرديم و خندهمان گرفت. امامرضا(ع) [كه متوجه ما شد] فرمود: به زودى خواهيد ديد او را در حالى كه مالشفراوان و همراهانش بسيارند. حدود يك ماه سپرى نشده بود همان مرد استاندارمدينه شد و وضعيتش دگرگون شد و كنارمان گذشت در حالى كه خدمتكاران و همراهانىداشت.
نيكوترين عمو
از امام جواد(ع) [در دوران كودكى] سؤال شد كه كداميك ازعموهايتبيشتر در حقت نيكى و محبت دارد؟ وى فرمود:
حسين. حضرت رضا(ع) [پس ازشنيدن جواب فرزندش] فرمود:
به خدا قسم راست مىگويد. حسين بن موسى(ع) نيكوترينو خيرخواهترين عموى اوست.
فضيلت غسل جمعه
يكى از مستحبات، غسل جمعه است كهقبل از ظهر جمعه انجام مىشود، اما با توجه به فضيلت آن اگر كسى نتواند در روزجمعه قبل از ظهر اين غسل را انجام دهد، مىتواند در روز پنجشنبه يا شنبه به نيتغسل جمعه غسل نمايد. حسين بن موسى از مادرش (و مادر احمد بن موسى(ع» نقلمىكند كه ما به همراهى امام كاظم(ع) در بيابانى بوديم. قصدمان رفتن به بغدادبود آن حضرت در روز پنجشنبه ما را فرمان داد كه غسل جمعه نماييم; زيرا فردا آبكم خواهد بود. آنگاه ما روز پنجشنبه به قصد روز جمعه غسل نموديم.
امامت امامجواد(ع)
ابوعبدالله حسين بن موسى بن جعفر گويد:
من در مدينه خدمتحضرت ابوجعفرجواد(ع) بودم و على بن جعفر نيز در خدمت آن بزرگوار بودند. مردى از اعراب درآن مجلس نشسته بود. مرد عرب پرسيد: اين جوان كيست؟ و با دست اشاره به حضرتجواد(ع) نمود. گفتم: اين وصى رسول خدا است، گفت:
سبحان الله رسولخدا اكنون 200 سال است از جهان رفته و اين جوان است چگونهمىتواند وصى آن حضرت باشد؟
گفتم: اين وصى على بن موسى است و او وصى موسى بن جعفر و موسى بن جعفر وصىجعفر بن محمد و جعفر بن محمد وصى محمد بن على و محمد وصى على بن الحسين و علىوصى حسين و حسين وصى حسن و حسن وصى اميرالمؤمنين على بن ابىطالب و على بن ابىطالب وصىرسول خدا (عليهم السلام).
http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=1&id1=4&href=11